تبليغاتX
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن


عشق باید دو طرفه باشه

روزي روزگاري پسري در کاخ شاهي به خدمت سربازي مشغول بود و در انجا مشغول به خدمت بود که

 بر  حسب قضا و تقدير روزي چشمش به دخترشاه افتاد و دل از کف داد و شيفته او گرديد

شاهزاده بالاخره بعد از مدتها به عشق آن جوان نسبت به خود پي برد و اين نگاه عاشقانه در نهايت به

دوستي و مودتي بين آن دو تبديل شد

ولي افسوس که تربيتي که شاهزاده از کودکي ياد گرفته بود با بعضي از حالات عاشقانه

 منافات   داشت  و ... بهر حال.. 


بالاخره وزرا و درباريان از روابط آندو بو بردند و جريان را به شاه اطلاع دادند و شاه دستور دستگيري

سرباز  را داد ولي چون آدم با منطقي بود و عادل از وزير خواست که آن جوان وزير را برايش

بياورند                 

تا ببيند جريان چه بوده است

پسر نيز چون در عشقش صادق بود همه جريان را بدون دلهره براي شاه گفت و شاه نه تنها عصباني

نشد بلکه از دليري آن جوان خرسند شد و دستور داد تا دخترش بيايد و با او هم به صحبت پرداخت

شاه گفت دخترم من تو را آزاد ميگذارم تا در مورد سر نوشت خودت تصميم بگيري و

راهي را بر گزيني که لايق يک شاهزاده باشد

ميخواهي با خاندان سلطنت ويا بهتر بگويم با فاميلت ازدواج کني يا اين پسر؟ دختر مردد بود و از غروري

که داشت چيزي بر زبان نياورد و نتيجه را به تصميم پدر بيشتر موکول کرد

شاه نيز براي اينکه منطقي بکار بسته باشد تا اگر هم دخترش با آن جوان دلير ازدواج ميکند دليل خوب

ودهن پر کني را آورده باشد گفت در صورتي که اين جوان بتواند 100 روز زير تراس(بالکن ) پنجره اتاق

دخترش بايستد و نگهباني بدهد و با يک وعده غذا روز را بگذراند وترک پست ننمايد من 

   قبول خواهم کرد  که اين پسر دامادم گردد 

پسر قبول کرد و شروع به کار کرد و روزها و شبها آنهم در وضعيتي سخت و ناراحت کننده زير تراس

نگهباني ميداد و با خود فکر ميکرد و به اميد وصال معشوقش خود را سرپا نگه ميداشت

پسر در اين مدت فرصت فکر کردن هم داشت و مرتب به اوضاعي که داشت فکر ميکرد و با خود ميگفت

من هيچ چيز از اين خانواده نمي خواهم غير از اجازه ازدواج با اين معشوق و محبوبم

روزها گذشت و گذشت و به روزهاي آخر نزديک ميشد و پسر تحمل ميکرد و با شرايط بد خود را 

  وفق داده بود

روز 99 پسر انگار الهامي شنيده باشد و يا ندايي دروني آگاهش کرده باشد براي لحظه اي  
 

به فکر فرو رفت و بعد آهسته آهسته پستش را ترک کرد و انجا را رها کرد ورفت به

سنگرش و همچون  مرده اي بر زمين افتاد

پسر شرط را باخت وبعضي وزرا از شاه خواستند از اين يک روز در صورت امکان

چشم پوشي کند ولي چه سود حرف شاه براي خودش حرف بود و نمي شد حرف را عوض کرد و شاه

گفت اين پسر را علاوه بر اينکه شرط را باخته بايستي منتظر عواقب بدي باشد

 که برايش در نظر گرفته ام و....

شاه تصميم به اعدام پسرک گرفته بود ودليل آنرا بي احترامي به شاه مملکت و

جريحه دار کردن خاطر   دخترش ميدانست

ولي شاه باز هم از روي بزرگواري خواست قبل از کشتن جوان او را ببيند و با او صحبتي داشته

باشد .پس او را خواست تا برايش بياورند

پسر آمد و شاه پرسيد چرا چنين کردي اي ابله تو اگر نميتوانستي کاري بکني که لياقتش را داشته

باشي چرا چنين شرطي را پذيرفتي و ما را نيز به سخره گرفتي

جوان چنين جواب داد: اي شاه عادل من از مجازات تو نمي ترسم و حال که قرار است بميرم بهتر 

ولی من هنوز هم دخترت را دوست دارم ولي از روي عمد چنين کاري کردم .

من گفتم گام خويش را بزرگتر از انتظار برداشتم و 99 روز را ايستادم

 و خواستم دخترت هم اگر من را دوست دارد شفاعت يک روز شرط

من را بکند تا به من عشق او ثابت شود

من اگر 99 روز ايستادم براي هدفم ميتوانستم صدمين روز نيز بايستم ولي چه سود که

 
من اين کار را براي چه کسي انجام ميدادم

کسي که در اين مدت يکبار هم جوياي حالم نشدو نخواست تا کوچکترين کمکي در حق به من انجام

دهد و حتي براي يکبار به سراغم نيامد و با اينکه زير تراس اتاق او بودم هيچوقت حتي از پنجره مرا نگاه

نکرد

من به خودم گفتم من اين رنج را براي چه کسي انجام ميدهم من شاه و شاهزاده نمي خواستم

و فقط عشق و محبوبم را ميخواستم

من انتظار داشتم از دخترت که قدر عشقم را بداند و ببيند که من براي او چه کار ميکنم ولي افسوس

و تا حدي از خودم بدم آمد که چرا من تا اين اندازه کم هستم نزد کسي که همه کسم بوده و 

حاضرم که مرگ را برايش خريدار باشم


الان نيز با تمامي عشقي که نسبت به جسم دخترت دارم ولي از روح دخترت متنفرم و از تو ميخواهم که

من را بکشي تا عبرتي شوم براي تمامي عشاقي که عشق خويش را نثار بي احساسان ونادانان

ميکنند و من نيز از تو شاه سوالي دارم که چرا چنين شرطي گذاشتي ؟ شاه گفت حقيقت اين است که

من نيز خواستم بفهمانم به همه که شان و رتبه هر عشق در حد و اندازه هم شان آن باشد ولي من

انتظار شکست تو را داشتم تا دليل براي از بين بردنت داشته باشم ولي اگر دخترم تقاضاي شفاعت تو را

ميکرد من شايد گذشت ميکردم در حق به تو ولي افسوس از غرور فزون دخترم و تو جوان عاقل و فهميده

اي هستي و دانستي که عشق به رنگ و پوست و چهره بي فايده و هيچ است و عشق اين نيست که

تو و دخترم داريد و دخترم اگر عاشق تو بود بايست ميامد واو نيز در حد توانايي خودش تو را ياري ميداد

من به اين خاطر تو را نگهبان تراس زير اتاق او کرده بودم تا به او و تو ثابت شود در عشق شما حسي

ابلهانه بيش نيست و تو بداني که دخترم اصلا معناي عشق را نمي داند تا به آن عمل کند. ولي افسوس

که دخترم لياقتش در حد پسر با اراده اي به مانند تو نبود

شاه دستور تبعيد جوان را صادر کرد و از کشتنش صرفنظر کرد و دخترش را به رسم خانواده هاي دربار به

عقد جواني از تبار شاهنشاهي در آورد و از طرفي باعث شد تا مردمش از اين ماجرا درسي گرفته باشند

که عشق يکطرفه برابر با نبود عشق است و براي بهم رسيدن دو عشق مراحلي وجود دارد که از طرف هر

دو بايستي طي شود نه يکي



+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:27  توسط نازنین  | 



درباره وبلاگ

نام :نازنين
متولد:دوم مرداد
سلام دوست عزیز ممنون از حضورتون در وبلاگ خوشحال شدم
یا حق
×××××
من دلم ميخواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


آرشیو موضوعی
پیوندها
نوشین مامان هستی
وروجک
I @m Prince$s
غروب پاییز تقدیم به تو
شب بارانی
کوچه باغ
نازنین شادونه
بومرنگ
بهار***خاطره
آدامس تلخ
تب عشق
پرستو مهاجر
دهکده(شیوا)
آقا هومن
تنها وبلاگ من
ساناز(شاهرخ استخری)
ایرسا
باران عشق(پیمان)
سودالیت
نیوشا جون
ستاره نیلی(نیما)
صدای سخن عشق
میرون
پادشاه صخره ها
مهتاب شب
مریم جونم
محسن افشانی(سیمین)
الناز جون
roza(رزاجون)
آقا مهدی
آواژه
آنتی آواژه
سهند
دکتر کالیگاری
امیر
نسیمه
سینمای ایران
باران
ریحانه و داریوش
زیل خان
مسافر
مریم جون
راهزن عاشق
سرزمین ما
میهن عشق
مهدی
ژاکو
رئیس تویله
آقا احسان
پاساژ عاشقان
ابجی مریم
تقصیر من نبود
دانلود...
قالب های درخواستی
ناممکن وجود ندارد
کودک دیهامی
عاشقونه
آب ناب
یک پلک یه نگاه
قلب باران
یکی من یکی تو
enjil in ferdos
عاشقانه
خیانت
مونالیزا
شهریار عشق
اشک و ابر
مینو
آیسودا
زندگی زیبای من
پایگاه خبری دوماوند
مجید مقیسه باران بهاری
از همه جا...
سیاه و سفید
ستاره خوشبختی
کوچولوی اسمونی
قربونه هر چی انسان خوبه
پیامک
شهید
مسافر
عشق و علاقه
ღღعشقولانهღღ
فراز مند
حاجی
جنگل اسفالت
شب مهتابی
شیما
سکوت یک فریاد است
کوروش بزرگ
خشن اما خونسرد
مینا جان
فرمانده احساس
قلب شیشه ای
غوفای عشق در دفتر عشق
دختر گل مامانی-ترگل جون
اقای بی قید
من-سمیرا
روزگار وحشی
آهو جون
بی تو هرگز -حدیث
مترجم تلخ ترین سکوت
امیر
ژاماسپ
عشق+عشق(محمدرضا)
عبور ممنوع(مردم)
تسلیت قلب صبورم
مهر ولایت
لحظه اي كه گذشت قابل برگشت نيست
خوابراهه
ته تقاری
عجیب ترین وبلاگ
راز های موفقیت در زندگی
غیر ادمیزاد
زمزمه ی افتاب
شادی های من
لحظه های بی ثانیه
شیاطین سرخ
که اینطور!
سرزمین من
ماجراهای من و ممل
عاشقت بودم یادت هست
آب ناب
&&کافی نت مهتاب یزد&&
دوست تنهای شب
لحظه های بی کسیم
فرشته
شکوفه
لینک باکس
فرشته مهربون
عاطفه
گالری قالب بلاگفا
یک پرشیا
سی ما عزیزم
امیر تازه کار
ابر باران
غروب تنهایی
یه دوست
آقا مرتضی
اشک
سوگند عزیز
زری عزیزم
فلافل
روز سی ام
آقا رضا
shabah
باران عزیزم
شاپرک(مهاجر)
انسان وحشی
چغلوندی هم جاییست
رها جونم
crazy city
رهگذر خسته
روژان جونم
نازنین جونم
خانومی
ستاره تنهایی
سمیرا تکه
حسین
منتظر
دختر خانم های گل
الله اکبر
فریاد عشق
حکایه
نوشین
الهه ناز
جواد محمدي
محمدامین
غزل جون
النازجون
هستی جون
کارت پستال
بچه محل
خدا هم ...
پسربابا(هادی)
داود49
نازنینم
رضا علی پور
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه
ساسا
Ņдяgξֆ
سیندرلا جون
سامیه و ساسان
صدای فاصله ها(خدای احساس)
سایه هیچ(بامداد نو)
ساحل بوشهر
مهسا(شفق)
فاطمه زنده بودی
من و اون
دریای عشق
آرشیو پیوندهای روزانه

نویسندگان
نازنین
نازنین بانو


آخرین نوشته ها
جملات زیبا
من و عموم
حدس بزنید؟
معرفی دوستان
زندگی و مرگ به تعبیر نازنین
عشق به تعبیر نازنین
تکنولوژی فکر
فصل های عشق(مردان مریخی,زنان ونوسی)
زندگی به تعبیر نازنین
ما محکومیم ...