جملات زیبا
سلام امیدوارم خوب وشاد و سلامت باشید
من انگار روحیاتم تغییر کرده و دیگه دوست ندارم
از چیزهای که قبلا راجبشون مینوشتم بنویسم
چند تا جمله ی خیلی خوب و بامفهموم براتون میذارم که
برای کسانی که مثل من کنکوری هستند یا در پی تلاش و کوشش برای
رسیدن به هدف و آرمان های بزرگ و یا هر کسی دیگر
که میخواند و انگیزه میگیرد برای فردایی بهتر خیلی میتونه موثر باشه
1-بعد از هر سختی گشایشی است (قران کریم) *
2-بهترین ها و عالی ترین آرزو ها را در خود بپرورانید(امام علی ع) *
3-ترس سایه شیطان است و اطمینان نور خداست(پیامبر اکرم ص) *
4-در موقع اسایش خدا را بشناس تا در موقع سختی تو را بشناسد(پیامبر اکرم ص) *
۵-شش کلید برای رسیدن به موفقیت 
الف)صبر ب)امیدواری پ)پشتکار ج)سعی و کوشش
ح)فکر مثبت خ)نهراسیدن از مشکلات
۶-سعادتمند کسی است که هر خطایی از او سر بزند تجربه ی جدیدی کسب میکند 
7-بطلبید که خواهید یافت رویا ها بذرهای واقعیت ها هستند
8-زندگی تو محصول اندیشه ی توست
9-جایگاه شایسته تلاش شایسته میخواهد
10-آینده را قضا و قدر میسازد و امید
11-هر چیز تازه ای را که می اموزید شخصیت تازه ای به شما میدهد
12-نه از پیروزی مغرور شوید و نه از شکست نا امید باشید
13-تفکر در عاقبت هر کاری باعث رستگاری میشود
14-اگر چیزی به نام شانس وجود داشته باشد آن هم برای
انسان های جسور پر تلاش و بیدار است
15-سرنوشت شما در مقابل شماست نه در پشت شما
16-برای بهترین ها افریده شدی پس کوچک نباش
17-فرصت اندک است و عمر با شتابی بالا درگذر
18-پیروزی های بزرگ در پی صبر بدست می آید
19-انسان های کوچک تابع سرنوشت و سرنوشت تابع انسان های بزرگ است
20-هر کسی تلاشی میکند مطمئن باشد بی ثمر نخواهد بود
به نظر شما کدام جمله بهترین جمله بود ؟؟؟؟؟؟
پی نوشت ۱= با عرض معذرت تو این اپ به هیچ کسی نتونستم خبر بدم و
هر کسی اومده از معرفت خودش اومده
پی نوشت۲:از دوستانی که تو این مدت به وبلاگم سر زدن و نتونستم
بهشون سر بزنم خیلی معذرت میخوام انشالله درسهام سبک تر شد به همشون
سر میزنم امیدوارم که درکم کنید 
پی نوشت ۳-لطفا واسه درس خوندن برام انرژی مثبت بفرستید هر جور که دوست دارید
مثلا یه جمله قشنگ مثل جمله های بالا ممنون  
پی نوشت ۴-آزمون آزمایشی اول سنجش که روز ۸/۸/۸۸ برگزار شد را بد ندادم.
ادبیات:۵۵ =عربی:۳۸=دینی:۴۵=انگلیسی:۶۳
ریاضی :۱۷=زیست:۵۴ =فیزیک :۲۸=شیمی:۴۱
از فیزیک و ریاضی راضی ام با اینکه زیاد درصدش خوب نیست چون زیاد نخونده بودمشون.
تا اذر ماه یا حق
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:21 توسط نازنین
|

من و عموم
سلام به همه ی دوستان عزیز و خوبم 
مرسی از اینکه در اپ قبلی منو همراهی کردید 
این اپ دارای دو قسمت میباشد 
![]()
۱-ادامه اپ قبلی و ماجراش
۲-معرفی دوستان
پس به هر دو قسمتش نظر بدید نه یک قسمت خب؟
وای از همه ی نظرا اینجوری میشدم= 
خیلی واسم ایده های شما جالب بود و خیلی هاتون درست حدس میزدید
ولی ناقص میگفتید ناگفته نماند چند جا هم (مهناز افشار و نیکی کریمی و
باران کوثری و ...) بازیگران دیگر شدم اما این جا هم بگم من عمرااا
عکس بازیگرا.فوتبالیست خواننده و ....رو بذارمممم خوشم نمیاد
خب همونجور که همگی مستحضر هستید این عکس زیبا و خوشگل
و نازنازی عکس نازنین بانو میباشد و اکثرا درست گفتید افرین
این عکس در سن دو سال و نیمه بودن من گرفته شده است توسط یک
عکاس در یک پارک که اسمشو نمیدونم چی بوده حالا هر چی بوده
خب حالا علت اخمو بودن این عکس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما که جواب دادید حالا نوبت منه که جواب بدم
اون روز من با عموم که اون موقع مجرد بوده و با مامان بزرگم زندگی میکرده
و خونشون نزدیک خونه ما بوده مثل همیشه رفتم بیرون 
توضیح:بنده از زمان به دنیا اومدنم تا ۵ سالگی یعنی زمان ازدواج عموم همیشه
مثل کنه همراهش بودم
(البته مامانم میگه اون همیشه اصرار میکرده باهاش بری بیرون )
وقتی ازدواج کرد دیگه همش با زنش میرفت بیرون دیگه
منو نمیبرد بیچاره زن ذلیل... کاش زن نمیگرفت 
(این عموم رو که دارم میگم خیلی دوستش دارم)
(حالا دو تا بچه هم داره هااااا خودش میگه به اندازه ای که تو رو بردم پارک و
باهات خوش گذروندم با بچه های خودم نرفتم )معلومه منو با بچه های خودش
مقایسه میکنه عجباااا شما یه چیزی بهش بگید(پرو بودن حدی داره نازنین )
خب این عموم همیشه منو با دوستاش میبرده بیرون
همشون دوستم داشتن نیست خیلی خوشمزه بودم بدون من نمیرفتن
بیرون شایدم اصلا به خاطر من میرفتن بیرون آخه من از سی چهل تایی
عکس که از اون زمان دارم همیشه جایی که عکس گرفتیم پشت سرمون
سرسره و تاب و ....بوده 
اون روز هم مثل همیشه توی پارک بودیم و اینا از من بیچاره و مظلوم
تا تونستن عکس گرفتن و اشکمو در اوردن و گفتم دیگه عکس نمیخواممم
خلاصه عموم با هزار تا التماس میگه این اخریشه بذار اقا(عکاس) عکستو بگیره
میبرمت برات عروسک میخرممممم(عاشق عروسک بودم و هستم)
منم ساده اشکامو پاک کردن و عکس گرفتن اما نیست من همیشه باید
یه کاری کنم که طرف به هدفش نرسه هر چی گفته بخند نخندیدم و عکاسه هم
که حوصلش سر رفته عکس رو میگیره و اینجوری میشه دستش درد نکنه من
که راضی هستم خدا هم ازش راضی باشه (تمام داستان توسط عموم تعریف شده
که هر چند ماه یه بار یادآوری میکنه و میگه مو به موش یادم نمیره )
حالا اینو میگم تعجب بزنید عکاسه از این عکس واسه خودشم چاپ میکنه
و قاب میکنه واسه نمونه کارررررر چه قدر با حال
این عکس کمی شبیه الانمه(فک کنم خودم باشمااا)اما با سایز بزرگتر از
نظر قد نه وزن اینجا تپل بودمممممم چه خوب!!!
من الان هم واسه اکثر عکسهام اینجوریم خوبه یا بده نمیدونم
اما خواهرم که همیشه نیشش تا بنا گوشش بازه (غیبت در این وبلاگ ممنوعه)
خب دیگه به اندازه کافی خندیدم برم درس بخونم
                   
معرفی دوستان (همه خانومند و گل)
۱-سی ما:عزیزدلمممممممم
2-دکتر باران:باران عزیزم که دانشجوی پزشکیه و الگوی من
۳-سودالیت:مریم خانمی گل
۴- سالوش :دوست عزیزم که از اول وبلاگ نویسی با من بوده 
۵-نازنین شادونه:نازنین عزیزم هم اسمی گلمممم
۶-فریاد عشق(نازنین گلم) هم اسمی قشنگم که نوشته های قشنگی هم داره
۷-الناز جونم:دوست خوبم که همیشه به من سر میزنه
۸-کاش میشد سرنوشت را از سرنوشت:مریم خانومممم گل 
۹-زنده رود:نوشین عزیزممممممم
۱۰-شب بارانی(غزاله):دختر گل و نازنین فرشته ی روی زمین
پی نوشت:شنبه دوم ابان ساعت ۱۳
به پیشنهاد نوشین عزیزم کسانی رو که درست حدس زدن وهم گفتن که عکس منه
و هم گفتن علت اخم کردن چیه(من به دوست نداشتی ازت عکس بگیرن اکتفا کردم)
رو مینویسمم
* (برکه ابی) داداش رضا* نوشین مامان هستی*
*وروجک* از ده تا حدسی که زده بود یکیش هم این بود **مهتاب شب**
*پادشاه صخره ها**بهار خاطره*
*محمدرضا(رهگذر خسته)** دکتر باران*
*سیمین(وبلاگ محسن افشانی)* سپیده*
در کل از همه ی کسانی که اومدند و و گفتند خودتی و حتی اونایی
که گفتن نیکی کریمی و .. متشکرم 
فک کنم یه 15 روزی نباشم اگه هم باشم کمرنگ مایل به بی رنگم 
برای همه شما ارزو سربلندی و سلامتی دارم منو هم دعا کنید 
تا اپ بعدی 15 ابان به بعد 
یا حق
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:0 توسط نازنین
|

حدس بزنید؟
سلام به همه ی دوستان خوب و همراهان همیشگی من
امیدوارم خوب و شاد و سلامت و بی غم باشید 
فعلا کلاسای صبح رو کنسل کردم چون خیلی بهم فشار میومد و
صبح ها تو خونه درس میخونم و بعدازظهر از ساعت ۴ تا ۹ میرم کلاس
در کل خوبه و راضی هستم تا حدودی
دوستانی که گفته بودن من چه کتاب هایی میخونم باید بگم من
در اکثر درس ها اول کتاب درسی رو میخونم
و بعد برای تست از کتاب های گاج سفید استفاده میکنم
برای زیست هم تست گربه (خانه زیست شناسی)
عربی هم مبتکران(خیلی خوبه) و سخت
ادبیات که نمیشه درست از کتاب خوند و نکته زیاد داره گاج سبز استفاده میکنم
و تست ادبیات قلم چی بهتر از گاج هست
زبان هم کتاب تیک ۸ برای کلمات میخونم و برای تست هم
گاج سفید انگلیسی کنکور حالا عزیزان کنکوری اگه کتابای خوب سراغ دارن
که واقعا بهتر از این هاست لطفا معرفی کنند 
خب امروز من یه عکس میذارم که خیلی دوستش دارم و باهاش خاطره ها دارم 
و شما باید حدس بزنید عکس کیه و علت اخم کردنش چیه
ببخشید اگه کیفیتش خوب نیست 
آخه از روی عکس ازش عکس گرفتم
دوستان برام دعا کنید 
راستی معرفی دوستان بمونه واسه پست بعد....
یا حق
پی نوشت ساعت ۹ شب :وای مرسی از همتون نظرهاتون جالب بود و
بامزه مرسی واقعا خب من جواب هیچکدومتون رو نمیدم چون میخوام تو
اپ بعدی در موردش صحبت کنم حالا روز شماری کنید تا اول ابان
اما جواب هاتون به جواب اصلی داره کم کم نزدیک میشه ها
چه دوستای باهوشی داشتم و خودم نمیدونستم
+
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:39 توسط نازنین
|

معرفی دوستان
سلام به همه ی دوستان خوبم
اپ قبلی زیاد حال و احوالم خوب نبود
حالا خوبم خدا را شکر
من از هفته پیش کلاسای کنکورم شروع شده و کمتر میام نت
چون تقریبا در روز ۸ ساعت کلاس دارم
اپ بعدی من اول ابان البته اگه شد زودتر هم میام
یه پست کوتاه دارم بر خلاف همیشه 
امروز میخوام چند تا از دوستای وبلاگی رو معرفی کنم همه بهشون سر بزنید مرسی
۱-ساحل بوشهر(خاطرات بامزه)حتما سر بزنید و نظر بدید
۲-آواژه و آنتی آواژه (زوج بسیار محترم و عزیز)
۳-ژاکو(دوست خوبم)
۴-ریحانه و داریوش:دوست عزیزم ریحانه و عشقش داریوش
۵-سایه هیچ (بامداد نو) شعراشو خودش میگه حتما بخونید نظرتونو بگید
۶-دکتر کالیگاری: دکتری بسیار خوب و مهربان با مطالبی اکثرا تخصصی
۷-نوشین مامان هستی خاطراتی که مامان نوشین از هستی خانم گل
مینویسه
۸-من و شوهری:زوجی مهربان و دوست داشتنی
۹-میهن عشق :آقا آرش که همیشه منو همراهی میکنه
۱۰-غروب تنهایی:اقا مهدی که همیشه منو همراهی میکنه
خوب دوستام خیلی زیادن میدونم اگه بیشتر بذارم ممکنه بهشون سر نزنید
شاید تو پست بعدی هم ۱۰ تا از دوستای خوبه دیگم رو گذاشتم
از همراهی همتون ممنونم
برام دعا کنید
یا حق
پی نوشت:۱۲/۷/۸۸:با توجه به سوالات مکرر و تکراری همه دوستان باید بگم که:
دوستای گلم من مدرسه نمیرم پیش دانشگاهی تموم کردم
رشته تجربی بودم و میخوام تو یکی از شاخه های پزشکی قبول شم البته
هدفم اینه 
حالا دیگه خدا چی بخواد و من جه قدر تلاش کنم و بتونم ....
ممنونم از همتون من روزی یک ساعت میام نت و سعی میکنم بهتون سر بزنم
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:0 توسط نازنین
|

زندگی و مرگ به تعبیر نازنین
سلام به همه دوستان خوبم
اصلا دوست نداشتم اپ کنم .....اما نشد
حرفی ندارم پس سکوت میکنم
زندگی: 
زندگی راه پرپیچ و خمی است که شاید نتوان آن را تعریف کرد و
یا به قول خودم تعبیر کرد ولی میشود کمی از آن را تشریح کرد
زندگی برای هر نفر و برای تک تک انسان ها متفاوت رقم میخورد
و حال انکه در بسیاری از انها شباهت هایی دیده میشود
اما تفاوت ها همچنان بیشتر است
همه ی انسان ها از بطن مادر خویش به دنیا می آیند 
همه روزهایی را دارند که خوشحالند و روزهایی را دارند که غمگینند 
همه گریه میکنند همه می خندند همه سکوت میکنند   
همه فریاد میزنند اما نه در یک زمان بلکه در زمان های مختلف
زندگی برای هیچ کس یک روال عادی را طی نمیکند 
یعنی اینکه هیچ کسی همیشه خوشحال و یا همیشه ناراحت نیست
همه در مقطعی از زمان براساس کارها و برنامه های زندگی
روزمره شان شادنند و یا ناراحت 
در دل همه ی انسان ها مهربانی و دوست داشتن وجود داره
حال انکه بعضی ها آن را بروز میدهند و بعضی ها بروز نمیدهند
بعضی ها دوست داشتن را به عشق تبدیل میکنند 
و بعضی ها به نفرت...
همه دوست دارند به مقام برسند عزت داشته باشند سربلند و
عاقبت به خیر شوند
اما بعضی ها با بعضی از رفتارهایشان که به دست خوشان رقم میخورد
باعث جدایی از این افکار میشوند یعنی راه زندگی خویش
را خود با دست های خود عوض میکنند 
سرنوشت هر انسان گذشته از تقدیر براساس قدرت انتخاب
و تفکری که خداوند در وجود او قرار داده است رقم میخورد
حال انکه یک نفر درس میخواند و از راه تحصیل در پی ساختن اینده
خویش است و یک نفر دزدی میکند و یا از راه خلاف وارد میشود و
بعضی ها نیز از ارثی خانوادگی به جایی میرسند 
زندگی معجونی از خوشی ها و ناخوشی هاست 
زندگی یک کلمه است با یک دنیا واژه در دلش
زندگی ترس دارد ,هیجان دارد,گریه دارد,خنده دارد,سکوت دارد,دروغ دارد
,ناله دارد,تجربه دارد,خاطره دارد,عشق و دوست داشتن دارد...
هر کدام از این کلمه ها توضیح زیادی دارد
ولی در کل زندگی یعنی هدف یعنی امید یعنی نشاط یعنی هیاهو
ما زندگی میکنیم و همیشه در زندگی دنبال هدف هایی هستیم 
ریز و درشت از هدف در تحصیل و شغل داریم تا ازدواج و تشکیل خانواده
پس زندگی همیشه یکنواخت نیست
همیشه سرد و یا گرم نیست
ادم زنده باید نفس بکشد و از زندگی خویش لذت ببرد
زندگی یعنی آموختن 
زندگی زیباست ای زیبا پسند
مرگ:
مرگ پایان راه پر و پیچ و خم زندگی نیست بلکه
مرگ یعنی زمانی که زندگی در این دنیا ختم میشود
انسان با مرگ از بین نمیرود
مرگ پلی است بین دنیا و آخرت
مرگ نعمت بزرگی است که هر کس سعادت شناخت ان را ندارد
هر مرگ اشاره ای است به حیاتی دیگر
مرگ عبارت است از جدا شدن روح از بدن 
همه ی انسان در جسم خود روح دارند ,دستهایشان به وسیله
روحی که در ان است تکان میدهند قلبشان همراه
با روحشان میتپد چشم هایشان همراه با روحشان باز و
بسته میشود یا اشک میریزد
روح و جسم به هم علاقه دارند و زمانی که میگوییم کسی مرده است
یعنی روح او از جسمش خارج گشته ومرگ یعنی پاره شدن رشته ی
علاقه روح و جسم به هم
اغاز مرگ اینجاست جدا شدن روح از جسم 
روح مانند جسم نیست که بعد از قرار گرفتن در قبر پوسیده شود
و روح همیشه جاودان است و به حیات خود ادامه میدهد 
این ها دانستنی های من بود از مرگ هر چند کوتاه
است و کامل نیست اما میدانم حقیقت است
یا حق
پی نوشت:۷/۷/۸۸:از اقای محمدی به خاطر ویرایش قالب کمال
تشکر رو دارم
انشالله همیشه موفق باشند
برای درست کردن قالب خیلی زحمتشون دادم
و البته آقای لقمانی هم یک قالب زیبا بهم دادند
که متاسفانه نشد بذارم از ایشون هم تشکر میکنم
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:20 توسط نازنین
|

عشق به تعبیر نازنین
سلام دوستای خوبم
ممنون از همراهی شما با من  ببینید چه زود اپ کردم
امروز یکی از دست نوشته هامو واستون میذارم که راجب معنای عشقه
لطفا کامل بخونید  
امیدوارم خوشتون بیاد اگه مشکلی داره حتما بگید و نقدش کنید 
چون خوشحال میشم ایراد کارم رو بدونم 
(نازنین اماده پاسخگویی به نظرات .پیشنهادات وانتقادات شمامیباشد)
       
به نظر شما عشق چیست ؟و به چه معناست؟
اصلا میتونیم معنی عشق رو تو قالب واژه ها پیدا کنیم؟
اگه از شما بپرسن عشق چیست چی میگی؟
اگه عشق واقعی رو تجربه کرده باشید مسلما میتونید به
این سوال یه راحتی پاسخ بدید
اما حالا بحث من با کسانی هست که فکر میکنند عاشق هستند و
عشق توی جسم و روحشون رخنه کرده ,نسل امروز عشق
رو تو چی میبینند؟
نسل امروز ,نسل جوانی هستند که خیلی هاشون هنوز تفاوت
عشق رو با هوس های زودگذر نمیدونن ,جوون هایی که تا یکی رو
میبینن که از نظر ظاهری مناسبه و میتونن یه مدت باهاش خوش باشن
بهش پیشنهاد دوستی میدن و میخوان باهاش رابطه برقرار کنن (اونم
رابطه ای که ممکنه سبب به فساد کشیدن طرفین شه)  
توی این جامعه که ما داریم زندگی میکنیم کمتر کسی
معنی واقعی عشق رو میفهمه
اونا واسه خودشون عشق رو توی یه دل بستگی زود گذرساختن که
معلوم نیست این دلبستگی همزمان برای چند نفره و
با چند نفر رابطه دارند.
(اونا واسه این چیزا میگن عشق و به خودشون میگن عاشق)
عشق موهبت الهی است و عشق واقعی از نظری عشق به
معبوده ویا عشق مادر به فرزند اما موضوع ما عشق به جنس مخالفه؟
عشق واقعی فقط برای بودن با یه نفره همین و بس!  
کسی که در قبله گاه عشق معبود تو شود  
وقتی از اینایی که ادعای عاشقیشون میشه میپرسی
عشق یعنی چی؟میگن عشق یعنی
یه نفر رو دوست داشتن,اونو خواستن,با اون موندن و...
آره اینها همه درسته اما به شرطی که اینها جنبه عمل داشته
باشه نه فقط حرف و حرف و حرف....باشه  
اکثر ما ادم ها با عشق دنیا میایم ,عشقی که بین پدر و مادر های
ما بوده وسبب این شده که ما رو برای قشنگتر کردن زندگی شون
با این دنیا اشنا کنن و ما رو به دنیا بیارن ما اکثرا
فرزند عشق هستیم(توجه شود اکثرا)  
پس باید قدر زندگی مون رو بدونیم   
به کسی عشق بورزیم که ما رو فقط برای
خودمون بخواد با اونی که باهاش خوشبختی
رو احساس کنیم.به کسی که اونو از ته قلبمون
دوستش داریم و بهش اعتماد داریم ,به کسی که اگه یک ساعت
ازش دور یاشیم دلمون براش تنگ شه و دلمو ن بخواد پیشش
باشیم,با کسی که اینده خودمونو توی اون ببینیم و
با کسی که من و تو رو تبدیل کنه به ما  
و عشق : یعنی خود را فدا کردن برای کسی که او را
برای خودت تا ابد بخواهد و این عشق دو طرفه ودائمی
باشد . حتی بعد از مرگ . 
یعنی باید عاشق کسی بود که او معشوق ابدیت باشد .
نه لحظه ای و آنی 
(البته منظور از لحظه و آن میتواند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 12:8 توسط نازنین
|

تکنولوژی فکر
سلام به دوستای خوبم زیاد حرف نمی زنم چون مطلبم کمی
طولانی است اپ کردن واسه من از هر چیزی سخت تره
به خدا راست میگم هر بار که آپ میکنم میرم تو فکر واسه
اپ بعدی نمیدونم چرا اینقدر نوشتن واسم سخت شده 
شاید یکی از دلایلش اینه که نمیخوام هر جیزی رو بنویسم و
به کیفیت مطلبی که مینویسم و کاربردش توی زندگی اهمیت میدم
دو سه تا مقاله نوشتم که یکیش راجب زندگی و مرگه هنوز
کامل نشده و اون ۲ تا هم که کامل شده میترسم بذارم خوشتون
نیاد (باز وسواسی شدم)خودتون نمیدونید چه قدر
نظراتون واسه من محترمه و با ارزشه 
واسه همین دارم بیشتر روش کار میکنم 
این مطلب از دکتر آزمندیان هست که توس کلاس های
تکنولوژی فکر گفته بخونید خیلی عالیه
(باز زیاد حرف زدم)
موفق باشید دوستای خوبم
التماس دعا  
         
چگونه به یک عشق مطلوب دست یابیم؟  
یک مرز باریک:
بین عشق و هوس مرز باریکی وجود دارد و آن میزان فداکاری انسان
است و این فداکاری بر پایه دو اصل مهم صمیمیت کامل و تعهد شکل
میگیرد آری به محض اینکه به صمیمیت کامل برسی و نسبت به طرف
مقابل احساس تعهد کنی این دیگر هوس نیست نکته ای که در این جا
مهم است این است که این نیاز انسان است چرا که این مسئله را خداوند
در وجود انسان قرار داده است البته به شرط اینکه در راستای
معیارهای ارزشی صورت بگیرد .
آری رفع نیاز دلیل بر بدی انسان ها نیست اگر چه مسیر اشتباه هم
وجود دارد اما باید ذهن خود را پالایش کرده و به این بیندیشی که او به تو
احساس قشنگی دارد و این زیبایی در محضر خداوند او را به سوی
تو می کشاند 
این نکته بدیهی است که هر دستاوردی در زندگی انسان از یک
باور آغاز میشود آری قانون زندگی قانون باورهاست   
باور و ایمان:
حال باید طراحی کنی که چطور فردی را می خواهی و باور داشته
باشی که او به زودی خواهد آمد .
این نکته مهم را به یاد داشته باش که باور و ایمان نیمی از پیروزی
در زندگی عاشقانه است  
اما نیمی دیگر که بسیار هم مهم است تلاش و بالا بردن لیاقت هاست
لذا نمی توانی در کنج خانه بنشینی و انتظار داشته باشی که فردی
را که میخواهی به در خانه ات بیاید .با تلاش است که دستاوردها به
دست می اید و ...این نکته که...
(نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد)
جهان هستی به انسان ان چیزی را می دهد که
لیاقتش را داشته باشد (بچه ها قبول دارین)؟؟؟؟؟؟
پس باید لیاقت های خود را بالا ببری و ایمان داشته باشی که
محبوب می آید پس مرتب به محبوب آرمانی خود و به جهان هستی
انرژی بفرست و ایمان داشته باش که او می آید
تعریف شخصیت:
نکته ای که باید در نظر داشت ای است که شخص مناسب خود را
از قبل تعریف کنید و ویژگی او را تعیین کنید چرا که تو فرمانده ی
خویشتنی و تو باید تعیین کنی که چه کسی باید وارد دنیای تو شود
پس باید به جای دفاع حمله کنی .
به یاد داشته باش که وسعت زمین خدا پر است از فرصت ها و باید
با اجرای قانون مندی ها هر فرصتی را به ثروتی تبدیل کنیم و این ثروت
تنها پول نیست بلکه هر دستاوردی است که تو بخواهی .
لذا از خلوت خود بیرون بیا و در بین جامعه خود را عرضه کن
امروز قرن بیست و یکم است باید فرزند زمان خویشتن باشی
بیا و در جامعه حضور داشته باش تا در نگاه نقاش بیایی و از تو
نقشی زیبا در صحنه ی زندگی به جای بماند پس به جامعه بیا و
به دانشگاه برو در فضای زندگی کار کن و بدان که
عارف حقیقی آن است که میان خلق بیاید و یک لحظه از یاد خدا
غافل نباشد با افراد ارتباط برقرار کند چرا که هر ارتباطی میتواند
بالقوه عشقی باشد و بر ترس خود از طرد شدن غلبه کنید .
نباید بترسید باید با جسارت و شهامت در دنیایی مملو از اعتماد به نفس
با ادب و احترام باب دوستی را باز کنید برای خودت ارزش قائل باش
و ایمان داشته باش که جذاب هستی و بیندیش که معشوق از اینکه
با تو آشنا شود خشنود است چرا که خود باوری پیش نیاز
عشق ورزی است  
درپایان (با کنار رفتن احساسات واقعیت ها کمرنگ می شود که
ممکن است زیبا نباشد اری به خاطر داشته باش که ما فقط یک
بار زندگی میکنیم و باید از ان نهایت بهر را ببریم و لذت نبردن از زندگی
گناه بزرگی است)
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:12 توسط نازنین
|

فصل های عشق(مردان مریخی,زنان ونوسی)
سلام به همه ی دوستان خوب و مهربونم
امیدوارم همیشه شاد باشید و رنگ غم رو نبینید
نماز و روزه همتون هم قبول باشه من که این ماه
رو خیلی دوس دارم
فقط امیدوارم فقط روزه شکم نگیریم کمی هم بتونیم
روزه زبان بگیریم و یا روزه سکوت دروغ نگوییم
تهمت نزنیم نگاه بد نکنیم و ...(باز من رفتم تریپ مادر بزرگا)
گذشته از شوخی امیدوارم استفاده کامل رو از این ماه رو ببریم
همه توی زندگیشون مشکلاتی دارن توی این ماه واسشون دعا کنیم
واسه منم دعا کنید برای دانشگاه , زندگی ,همه چی ....
من قصد آپ کردن نداشتما اصلا اما به اصرار دوستان عزیز اومدم 
آپ کنم این مطلب رو که امروز مینویسم رو خودم ننوشتم چون
واقعا موضوعی واسه نوشتن پیدا نکردم و اگه پیدا کردم
حتما مینویسم و میام آپ میکنم شما هم موضوع بدید بی زحمت
چندی پیش یکی از عزیزان کتابی رو به نام
(مردان مریخی ,زنان ونوسی: نویسنده جان گری)به من
پیشنهاد دادن و من گرفتم تا حدود زیادیش رو مطالعه کردم واقعا کتاب خوبی بود
وبه نظر من هر کی نخونه ضرر کرده (اینو جدی میگم)  
منم یه مطلب از فصل 13این کتاب براتون مینویسم چون واقعیت داره
(ببخشید اگه آپ طولانی شد انگشتای خودمم خسته شدن بس دارم تایپ میکنم)  
فصل های عشق: 
بهار عشق
عاشق شدن به موسوم بهار می ماند.احساس میکنیم که در باقی مانده عمر
و برای همیشه روابطی عاشقانه خواهیم داشت.
حتی تصورش را نمیکنیم که ممکن است روزی همسرمان رو دوست نداشته باشیم
این دوران معصومیت عشق است.
عشق ابدی به نظر می رسد زمانی جادویی را میگذرانیم که در آن همه چیز عالی
و بی کم و کاست به نظر میرسد .همسرمان را عالی و بی نظیر میبینیم
با هم رقصی هماهنگ داریم و به اینده تابناکی می اندیشیم که
انتظارمان را می کشد
تابستان عشق
در تابستان عشق احساس میکنیم که همسرمان به آن اندازه که گمان می کردیم
صد در صد کامل و بی عیب و نقص نیست .به این نتیجه می رسیم
که باید روی روابط صمیمانه خود بیشتر کار کنیم .حالا میبینیم
همسر ما از سیاره دیگری آمده است.او هم انسان است و مرتکب اشتباه می شود
ناراحتی و نا امیدی افزایش می یابد علف های هرز را باید وجین کرد و
گیاهان بیش از گذشته زیر حرارت آفتاب به آبیاری بیشتر نیاز دارند.
حالا بده و بستان عشق ان قدرها ساده نیست .به این نتیجه می رسیم
که همیشه شاد نیستیم و همیشه احساس عشق نمیکنیم این
یا آن تصوری که از عشق داشتیم متفاوت است 
بسیاری از زوج ها در این زمان گرفتار توهم می شوند می شوند علاقه ای ندارند
که روی روابط زناشویی خود کار کنند آنها به گونه ای غیر واقع بینانه
انتظار دارند که همیشه در بهار عشق باقی بمانند
آنها همسرشان را سرزنش میکنند و تسلیم می شوند متوجه نیستند
که در عشق بودن همیشه ساده نیست.
عشق گاه به کار شدید زیر نور داغ خورشید نیاز دارند در تابستان عشق
باید به رفع نیازهای همسرمان بپردازیم و متقابلا از او بخواهیم
نیازهای عاشقانه ما را برآورده سازد .اما این امر خود به خود اتفاق نمی افتد.
پاییز عشق
با توجه به تلاشی که در تابستان کرده ایم ,از زمین خود محصول برداشت میکنیم .
پاییز فرا رسیده است .فصل دستیابی به هدف هاست .
حالا عشق بالغانه تری را احساس میکنیم .
نواقص و کمبودهای خود و همسرمان را می پذیریم .
حالا زمان شکر گزاری و به هم پرداختن است .اگر در تابستان زیاد کار کرده باشیم ,
حالا میتوانیم در آرامش فرو رویم و از عشقی که خالق آن بودیم بهرمند شویم
زمستان عشق
اکنون بار دیگر هوا تغییر میکند و زمستان از راه می رسد.
در سرمای زمستان تمام طبیعت در خود فرو می روند .زمان استراحت و احیا شدن است .
این دورانی از روابط است که درد مشکلات حل ناشده خود را احساس میکنیم .
حالا نوبت خودنمایی احساسات دردناک است.زمانی است که
باید موفقیت و رسیدن به هدف را بیشتر در خود بجوییم .
اکنون زمان التیام است .حالا زمانی است که مردان به درون
غار ذهنی و زنان در قمر چاه خود قرار میگیرند.
پس از آنکه در زمستان تاریک عشق خود را دوست داشتیم
و برای التیام جراحات احساس کمر همت بستینم,نوبت فرا رسیدن دوباره
بهار می رسد....
.بار دیگر امیدواری ,عشق ووفور تنعم بر زندگی حاکم می شود .
با توجه به کاری که در زمتان کرده ایم ,میتوانیم پنجره های خود را بگشاییم و
پذیرای بهار عشق شویم.  
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:26 توسط نازنین
|

زندگی به تعبیر نازنین
سلام به همه دوستان خوب و همراهان همیشگی این وبلاگ
امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید و هیچ وقت غم نبینید
دل کسی رو نشکونید و دلتون شکسته نشه
از حضور گرمتون در پست قبلی کمال تشکر رو دارم
راستش من فقط خواستم عنوان وبلاگم رو واستون تعریف کنم
چون بعضی ها یه جورای دیگه واسه خودشون معنی میکردن
در پست قبلی حدود ۸۵%از دوستان موافق بودند و بقیه یا نظری
نداشتند یا مخالف بودند و میگفتند از شادی بنویس و …
اما حالا اومدم با یک دل نوشته از خودم
من زندگی(در این دنیا) رو به تعبیر خودم تعریف کردم
لطفا بخونید و در موردش نظر بدید
مرسی
*************************
زندگی درپنج کلمه خلاصه میشود :
تولد,شادی,غم,عشق,مرگ
تولد آغازی برای شروع زندگی است
آغازی زیبا با صدای گریه ی نوزاد
آغازی روشن و پر امید برای رشد کردن
آغازی برای در این جهان فانی زیستن ,شاد و غمگین بودن,
عاشق شدن,مردن و فنا شدن...
غم دوره ای از زندگی است,که پیدایشش زمان ندارد جز گاهی که...
قلبی شکسته شود,بغضی تبدیل به گریه شود,اشکی ریخته شود,دلی بسوزد
شادی خوشایند است و غرور آفرین و زمانی متولد میشود که غم نابود شود
آنگاه است که شادی در دل و وجود تو جوانه میزند...
عشق شیرین ترین و گاهی تلخ ترین نقطه زندگی:
جایی که دل میلرزد,تن گرم میشود, قلب تند تند میزند,
چشم خیس میشود,لب سفید میشود و نگاه در نگاه گره میخورد
عشق یعنی دو قلب در کنار هم در دو تن در یک وجود
عشق گاهی لبخند است و گاهی بغض
عشق یک دو راهی دارد
وصال و جدایی
وصال عشق شور و صفایی ست وصف ناشدنی
اما جدایی فقط بغض است و کینه و خاطره شدن
خاطره شدن لحظه های از دست رفته ی عمر
اما چه حاصل ,هیچ...
مرگ پایان راه پر پیچ و خم زندگی است
راهی است که مسیر آن برای همه ناشناخته و بیگانه است
ای انسان ,فکر کن,زندگی از نگاه تو چیست؟؟؟!!!
دل نوشته نازنین-1388
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 1:4 توسط نازنین
|

ما محکومیم ...
به نام خدا
این مطلب را با دقت بخوانید:
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن ؟به چه معناست
این جمله یکی از بهترین جملاتی است که در دوران زندگی ام شنیده ام چرا؟
زیرا معنای زیادی را در بر میگیرد
وقتی این وبلاگ را ساختم به طور تصادفی این عنوان را انتخاب کردم بدون دلیل
و درجواب کسانی که می پرسیدند معنی این جمله چیست جوابی نداشتم
اما چند وقت است که به آن فکر کردم و تقریبا جوابی از طرف خودم برای این جمله
در نظر گرفتم :
امروز میفهمم که بعضی افراد ارزش دوست داشتن ندارند ,ارزش دل سپردن ندارند
و فقط میخواهند دل بشکنند و بعد به دنبال دل تازه ای بگردند که تا به حال از جانب کسی شکسته
نشده باشد.
کسانی که معصومیت و جوانی و پاکی انها تا به حال به گناه و فریب آلوده نشده باشد
کسانی که قلبهایشان پاک و صاف و ساده است ,کسانی که میخواهند عشق بورزند تا طعم خوشبختی
را بچشند
اما اکثرا فریب میخورند چرا؟دختر یا پسر ندارد …….
چرا نباید عاشق ماند؟
چرا نباید وفادار بود؟
چرا نباید رنگ خوشبختی را دید؟
جواب این همه سوال ها فقط در این جمله پیدا میشود(سست بودن اراده و ایمان و باور واقعی به خداوند)
آدم زنده باید زندگی کند –نفس بکشد-انتخاب کند-دوست بدارد-عاشق شود و در نهایت به ارزوهای
خویش دست یابد ,ما برای آرامش زندگی میکنیم و زمانی که آرامش داریم احساس خوشبختی میکنیم
غیر از این است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جوانان همه ارزو دارند مثلا:یکی رسیدن به مقام های بزرگ-رفتن به دانشگاه-ازدواج کردن و..... که به
نظرم مهمترین آن سلامتی است
حالا چرا جوانی که اعتماد میکند باید شکست بخورد؟
چرا از این همه اعتماد سو استفاده میشود ؟
چرا این روزها همه به دنبال رسیدن به رفع نیازهای خود هستند؟
چرا باید یک نفر مسئول رفع نیاز دیگری باشد ؟
چرا باید او همیشه مرهم سینه ی دیگری باشد؟
پس نقش دیگری چیست؟گفتن چهار جمله ی تکراری مثل دوستت دارم و...
جملاتی که از دل نمی اید؟
جملاتی که شاید کمتر کسی از ته دل بگوید ؟
و یا برای چند وقت اول باشد :
میگویند عمر دوره ی عاشقی حدودا نه ماه است و اکثرا راست میگویند !!!!!!!
چرا؟!چرا اینقدر کوتاه و زود گذر ؟چرا نباید جوانی که دیگری را وارد زندگی خود کرده او را برای همیشه
بخواهد؟
چرا باید با آوردن بهانه های الکی باعث جدایی شد؟
چرا جوانان ما این قدر تنوع طلب شدند ؟
این ها سوال هایی است که باید به آن جواب داد؟
ولی آخر چرا عشق قانون ندارد؟
بگذریم ....اینها همه مقدمه ای بود برای عنوان این وبلاگ :ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن
حالا تقریبا فهمیدم معنی این جمله چیست ؟!!در کل یعنی نامردی
امیدوارم روز به روز تعداد کسانی که دل ها را می شکنند کم شود چون زیان اصلی را ان ها می بینند
ومطمئن باشند یک روز دل های خودشان شکسته میشود چه در جوانی چه در پیری
و شاید تاوان اشتباهات ان ها را فرزندانشان بدهند تا دل های والدین خطا کار شکسته شود
همیشه عاشق واقعی باشید
ظلم پایدار نیست
حق گرفتنی است
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نیست
یا حق
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 14:40 توسط نازنین
|

ارتباط کودک با خدا
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی
گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه
گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم
دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت
نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم
طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت
در آغوش خدا به خواب فرو رفت
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:10 توسط نازنین
|

تولد تولد
چه راحت یکسال گذشت
مثل بقیه سالها با یه تفاوت
اینجا رو داشتن!!!
یکسال ازتولد وبلاگم میگذره یکسال پراز خاطره و تجربه
اولین تولد وبلاگمه که همزمان با تولد مامان عزیزم هم هست
پس اول این روز رو به مادرم تبریک میگم بعد میرم سراغ وبلاگ
   
مادرم تولدت مبارک
آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی
، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست
و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد
و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجو
در من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی
پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی ومن همچون سربازی
سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ا ی مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند
و هنگامی که با عشق بر صورتم دست می کشی و با برق نگاهت
دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم
و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده
، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد . 
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم
و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی
. دوست دارم دست در آستانت و سر
، نازنین مادر ! من هر کجا باشم فقط گرم به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم
آغوش تو را خواهانم مادر جان تولد زیبایت را از
.صمیم قلب تبریک میگویم   
حالا وبلاگ
تولد وبلاگمه مبارک مبارک ...دست دست دست
دست رقص رقص      
تو ی این یک سال سعی کردم مطالب خوبی رو بذارم
نظرات خوب زیاد داشتم انتقاد هم در بعضی جاها کمکم کرد
یه بار تو آذر ماه وبلاگمو هک کردن با حدود ۸۵۰ نظر در
هر پست اما متاسفانه نتونستم بگیرم و بلاگفا اونو حذف کرد و
من از اول شروع کردم

  از همه دوستانی که لطف داشتند و به این وبلاگ آمدند
تشکر می کنم و برای همه عزیزان آرزوی خوشبختی دارم.
امیدوارم تا بتونم ادامه بدم
  
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:58 توسط نازنین
|

شعر
گل نازدار
سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح همی باخت به مهرش نظر ابر همی ریخت به پایش گهر باد ندانسته همی با شتاب ناله زدی تا که براید ز خواب شیفته پروانه بر او می پرید دوستیش ز دل و جان می خرید بلبل آشفته پی روی وی راهی همی جست ز هر سوی وی وان گل خودخواه خود آراسته با همه ی حسن به پیراسته زان همه دل بسته ی خاطر پریش هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش شیفتگانش ز برون در فغان او شده سرگرم خود اندر نهان جای خود از ناز بفرسوده بود لیک بسی بیره و بیهوده بود فر و برازندگی گل تمام بود به رخساره ی خوبش جرام نقش به از آن رخ برتافته سنگ به از گوهرنایافته گل که چنین سنگدلی برگزید عاقبت از کار ندانی چه دید سودنکرده ز جوانی خویش خسته ز سودای نهانی خویش آن همه رونق به شبی در شکست تلخی ایان به جایش نشست از بن آن خار که بودش مقر خوب چو پژمرد برآورد سر دید بسی شیفته ی نغمه خوان رقص کنان رهسپر و شادمان از بر وی یکسره رفتند شاد راست بماننده ی آن تندباد خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت ز آن که یکی دیده بدو برندوخت هر که چو گل جانب دل ها شکست چون که بپژمرد به غم برنشست دست بزد از سر حسرت به دست کانچه به کف داشت ز کف داده است چون گل خودبین ز سر بیهشی دوست مدار این همه عاشق کشی یک نفس از خویشتن آزاد باش خاطری آور به کف و شاد باش
نیما یوشیج
دوستان عزیز میتوانید به سایت جدید من هم سری بزنید خوشحال میشم با تشکر یا حق
http://nazanin29.blogsky.com
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 21:59 توسط نازنین
|

دل
تقدیم به عاشقان واقعی:
بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا
بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران
در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا
چو بداني از ان توست زندگي من
براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا
جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا
به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:5 توسط نازنین
|

نوروز
|
|
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است. خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟ نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت. با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند. منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند. در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده. با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است. از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود. اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد. از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد). از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست. بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند. در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است. نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز! | |
|
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است. خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟ نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت. با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند. منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند. در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده. با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است. از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود. اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد. از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد). از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست. بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند. در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است. نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز! |
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:53 توسط نازنین
|

شعری از دوستم
تو از قاب عکس می گویم قاب عکسی غریب در ایوان
وقتی از ارتفاع می افتی از تو آغاز می شود باران
مطمئن نیستم که این تصویر با خودش حرف می زند یا من
پس نگو بی دلیل افتاده عکس چشمی مذاب در فنجان
قهرمان نیستم ، قوی هم نه ، اتفاقی نبود چشمانت
هر چه بود از تو بود ومن تنها گوشه ای کرده بودمت پنهان
چهار دیوار ایستاده به من خیره خیره نگاه می دزدند
در محیطی که انتظار مرا می کشاند به سمت این زندان
جای دستت عجیب خالی است توی این روزهای خیره سری
من هنوز عاشقانه منتظرم ، پس تو هم با من عاشقانه بمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تواز کدام لغت گریه می کنی درمن
که ادعای مرا می پراکنی حتماً
تو مرد آینه دار نجیب سیب بدست
و من بزرگترین انتخاب تو، یک زن
نه سرد مثل زمستان نه گرم مثل دلت
شبیه نقطه ی عطفی برای من اصلاً
درختها که تو را دیده اند فهمیدند
که دیده اند تو را چند لحظه ای قبلاً
دوباره فصل تو و بادهای باران خیز
و حرفهای بهاری که چشمتان روشن !
تو با من حرف بزن تا بهار من برسد
بگو چت است عزیزم و با من حرف بزن
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:51 توسط نازنین
|

نازنین
اين سرزمين نازنين دشمن بسيار دارد در کمين داغ هم به دل دارد هم بر جبين بوده نامش از قديم ايران زمين يادگار پاک قوم آرياست بچه ها از هر گروه و هر نژاد دست اندر دست هم بايست داد مام ميهن عاشق صلح و صفاست بچه ها اين خانه اجدادي است گشته ويران تشنه آبادي است خسته از شلاق استبدادي است مرحم دردش کمي آزادي است بچه ها اين کار فرداي شماست
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:37 توسط نازنین
|

آپ کردم
در ذهن نیافرینمت می میرم از شاخه اگر نچینمت می میرم ای عادت چشم های بی حوصله ام یک روز اگر نبینمت می میرم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تقدیم به آنکه دارمش دوست تقدیم به آن که قلبم از اوست اگر مهتاب از تن بر کند پوست جدا هرگز نگردد یادم از دوست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- آن قدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب یا به عشقم می رسم، یا غرق دریا می شوم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- روزی که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم اینجا فقط رنگ است آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زرداست که لبریزحقایق شده است تلخ است که با باد موافق شده است عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:45 توسط نازنین
|

عشق یعنی چی؟
به نظر شما عشق چیست؟
جواب دادن به این سوال مشکل نیست؟
حداقل برای نسل امروز ,نسل جوانی که هنوز تفاوت عشق رو با هوس های زودگذر
نمیدونن
جوون هایی که تا یکی رو میبینن که از نظر ظاهری قشنگه و میتونن یه مدت باهاش
خوش باشن بهش پیشنهاد دوستی میدن و میخوان باهاش رابطه برقرار کنن (اونم
رابطه ای که ممکنه سبب به فساد کشیدن طرفین شه)
شاید توی این وبلاگ که یه وبلاگ عاشقونه و پاکه گفتن این حرفها زیاد خوشایند
نباشه اما اینا حقیقته جامعه ای که داریم توش زندگی میکنیم
توی این جامعه که ما داریم زندگی میکنیم کمتر کسی معنی واقعی عشق رو میفهمه
همه عشق رو توی یه دل بستگی زود گذر میبینن که معلوم نیست این دلبستگی
همزمان برای چند نفره و با چند نفر رابطه دارن عشق واقعی فقط برای بودن با یه
نفره همین و بس!
وقتی از اینایی که ادعای عاشقیشون میشه میپرسی عشق یعنی چی؟میگن عشق یعنی
یه نفر رو دوست داشتن,اونو خواستن,با اون موندن و...
آره اینها همه درسته اما به شرطی که اینها حنبه عمل داشته باشه نه فقط حرف و
حرف و حرف....
همه ما ادم ها با عشق دنیا میایم ,عشقی که بین پدر و مادر های ما بوده وسبب این شده
که ما رو برای قشنگتر کردن زندگی شون با این دنیا اشنا کنن و ما رو به دنیا بیارن
ما همگی فرزند عشق هستیم
پس باید قدر زندگی مون رو بدونیم
به کسی عشق بورزیم که ما رو فقط برای خودمون بخواد با اونی که باهاش خوشبختی
رو احساس کنیم.به کسی که اونو از ته قلبمون دوستش داریم و بهش اعتماد داریم ,به
کسی که اگه یک ساعت ازش دور یاشیم دلمون براش تنگ شه و دلمو ن بخواد پیشش
باشیم,با کسی که اینده خودمونو توی اون ببینیم و با کسی که من و تو رو تبدیل کنه به
ما
در دست سپیده نامه عشق تویی
هنگام نماز اقامه عشق تویی
با بغض شکسته بی ریا میگویم
ای زخم شناسنامه ی عشق تویی
امروزه با اومدن دستگاه های مختلفی مانند ماهواره جوون های ما به سمت فرهنگ
غربی ,نوع لباس پوشیدن غربی ها,نوع اداب و رسومشون ,طرز تفکرشون و ...
گرایش بیشتری پیدا میکنند.
یه دختر وقتی مبینه فلان خواننده زن با این لباس های به اصطاح قشنگ داره یه
شعری رو میخونه که اول و اخرش معلوم نیست و این همه طرفدار داره سعی میکنن
تمام رفتار و تیپ و قیافشون رو از اونا تقلید کنن و به قول خودشون خوش تیپ شن
دیشب رفته بودم تولد یکی از دوستام کاش نرفته بودم!توی این تولد که سعی کرده
بودن محیط شادی رو واسه خودشون ایجاد کنن چیزی جز گناه وحود نداشت توی این
جشن همه بچه ها سعی کرده بودن لباساشون از اون یکی تنگ تر باشه و بیشتر
خودشون رو به نمایش بذارن بچه هایی که دعوت شده بودن این قدر که این تولد
براشون مهم بود و از صبح توی ارایشکاه ها بودن و شب تا دیر وقت توی بازارها
اون دختر که تولدش بود براش مهم نبود و یه لباس ساده و تمیز پوشیده بود
اینا رو گفتم که بگم مسئله چشم و هم چشمی ها زیاد شده همه میخوان یه کاری کنن که
از رفیقشون که حالا واسشون مثل یه رقیبه پیشی بگیرند اما اینا نمیدونن که با این کارا
داره خودشونو خراب میکنن و خشم خدا رو برانگیخته میکنن نمیدونن حیف....
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:38 توسط نازنین
|

نمیدونم
سلام دوستان عزیز
بعد از یه مدت اومدم اپ کنم
وبلاگمو هک کرده بودن
پس که ندادن
اما مثل اینکه بلاگفا حذف کرده بود و من از اول میخوام ادامه بدم
خیلی بد شد
اما اشکال نداره
خدا بزرگه خودش مثل همیشه کمکم میکنه
خدا جون ممنونم واسه اینکه تا الان هر چی خواستم و
خودت میدونستی به صلاحم بوده براورده کردی
فعلا یاحق 
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:24 توسط نازنین

چگونه به عشق حقیقی دست یابیم؟
باور داشته باشيد كه شما هم مي تـوانـيد به يك رابطه دراز مدت،
شگفت انگيز دست يابيد
اغلب افـراد مـجرد در آرزوي داشـتـن يــك رابطه فوق العاده مي بـاشد. امـا تـعـداد معدودي از آنان
محقق شدن چنين رابـطـه اي را بـاور دارنـــد
. براي مجردها حتي ملاقات با يك فـــرد جذاب، سـازگار و دلخـواه يـك امـر نـاممـكن قـلـمــداد
ميــگردد. اين بسيار حائز اهميت است كه شما به اين امرايـمان داشـتـه بـاشـيـد كـه
آشــنايي با يك فرد مناسب وتشـكيل يك رابطه دراز مدت و حتي مادام العمر براي شما
نيز امكان پذير است. به خاطر داشته باشيد كه باور و ايمان نيمي از پيروزي در هر كاري ميباشد.
**-فرد مناسب حال خود را تعريف كنيد     
بهترين شيوه براي انجام اين كار آن است كه بهترين دوستان خود را در نظر گرفته و ويژگيها و صفاتي كه از
نظر شما بسيار قابل ستايش ميباشند را در آنها شناسايي كنيد. شريك زندگي آينده شما ميبايد از
همان ويژگيها و صفات اخلاقي برخوردار باشد. اگر از نظر شما ويژگيهايي نظير بالندگي معنوي، حس
شوخ طبعي، مهرباني و يا تحصيلات عاليه تحسين برانگيز ميباشند، شريك آينده شما نيز بايد از آن
خصوصيات برخوردار باشد. و چنانچه شما اعتقادي به وجود چنين فردي نداريد بهتر است به مرحله
نخست بازگرديد. 
***بياموزيد چگونه افراد ناشايست و نامناسب حال خود را شناسايي كنيد  
اين نبايد كار دشواري براي شما باشد. فردي كه صفات و ويژگيهاي دلخواه و ارزشمند شما را بروز نميدهد
به عنوان يك شريك تازه نامناسب ميباشد. همچنين فردي كه تنها در حضور شما رفتارهاي خوشايند و
خوب از خود به نمايش ميگذارد و نه شخص ديگري، باز براي شما نامناسب ميباشد. علاوه بر آن افرادي
كه در پيشبرد رابطه شتابزده عمل ميكنند نيز شايسته برقراري رابطه نيستند. اينگونه افراد معمولا سبب
دلشكستگي شما ميگردند.  
**** با افراد نامناسب حال خود رابطه برقرار نكنيد 
چنانچه با فردي كه فاقد خصوصيات دلخواه شما ميباشد وارد رابطه گرديد، تنها ناكامي و اندوه را متوجه
خود ساخته ايد. زيرا چندي از رابطه شما نخواهد گذشت كه شروع به تغيير وي مطابق همان ويژگيهاي
دلخواه خود خواهيد كرد. اما شريك شما بطور طبيعي در مقابل اين تغيير از خود مقاومت نشان خواهد
داد. عدم توانايي وي در برقراري ارتباط و يا گوش دادن به صحبتهاي شما و يا برآورده سازي نيازهايتان
موجب ميگردد كه آنها را به اشتباه نشانه و برازنده تان نيست.
***** از وابستگي خودداري كرده و سعي كنيد آزاد زندگي كنيد.
به زندگي عادي خود مشغول باشيد و تنها اندكي در پي مجذوب ساختن فرد دلخواه خود.
افراد مجردي كه تمام توجه و انرژي خود را معطوف مجذوب ساختن شريك
زندگي دلخواه خود ميگردانند، خود را از داشتن يك شريك مناسب و خوب محروم ميسازند
( با بي اعتنايي به موردهاي مناسب بالقوه).
و همچنين افراد مجردي كه از نداشتن يك رابطه و شريك خوب پيوسته محزون و دلسرد ميباشند،
در عوض آنكه وقت خود را هدر خيالپردازيهاي آرزوهاي خود كنند، بهتر است
ابتكار عمل را بدست گرفته و براي خودشان زندگي و موقعيتهاي شگفت انگيزي خلق كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:35 توسط نازنین
|

با چنان عشقی زندگی کن
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد:
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استقبال از او با تشریفات مناسب انجام
نشد.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او
را به جهنم فرستاد.
در جهنم هیچ کس از آدم دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد
شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
این کار شما تروریسم خالص است!
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به
حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می
کنند٬ یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفاً این مَرد را پس بگیرید!!
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:32 توسط نازنین
|

ارتباط کودک با خدا
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی
گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه
گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم
دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت
نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم
طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت
در آغوش خدا به خواب فرو رفت
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:30 توسط نازنین
|

عشق باید دو طرفه باشه
روزي روزگاري پسري در کاخ شاهي به خدمت سربازي مشغول بود و در انجا مشغول به خدمت بود که
بر حسب قضا و تقدير روزي چشمش به دخترشاه افتاد و دل از کف داد و شيفته او گرديد
شاهزاده بالاخره بعد از مدتها به عشق آن جوان نسبت به خود پي برد و اين نگاه عاشقانه در نهايت به
دوستي و مودتي بين آن دو تبديل شد
ولي افسوس که تربيتي که شاهزاده از کودکي ياد گرفته بود با بعضي از حالات عاشقانه
منافات داشت و ... بهر حال..
بالاخره وزرا و درباريان از روابط آندو بو بردند و جريان را به شاه اطلاع دادند و شاه دستور دستگيري
سرباز را داد ولي چون آدم با منطقي بود و عادل از وزير خواست که آن جوان وزير را برايش
بياورند
تا ببيند جريان چه بوده است
پسر نيز چون در عشقش صادق بود همه جريان را بدون دلهره براي شاه گفت و شاه نه تنها عصباني
نشد بلکه از دليري آن جوان خرسند شد و دستور داد تا دخترش بيايد و با او هم به صحبت پرداخت
شاه گفت دخترم من تو را آزاد ميگذارم تا در مورد سر نوشت خودت تصميم بگيري و
راهي را بر گزيني که لايق يک شاهزاده باشد 
ميخواهي با خاندان سلطنت ويا بهتر بگويم با فاميلت ازدواج کني يا اين پسر؟ دختر مردد بود و از غروري
که داشت چيزي بر زبان نياورد و نتيجه را به تصميم پدر بيشتر موکول کرد
شاه نيز براي اينکه منطقي بکار بسته باشد تا اگر هم دخترش با آن جوان دلير ازدواج ميکند دليل خوب
ودهن پر کني را آورده باشد گفت در صورتي که اين جوان بتواند 100 روز زير تراس(بالکن ) پنجره اتاق
دخترش بايستد و نگهباني بدهد و با يک وعده غذا روز را بگذراند وترک پست ننمايد من
قبول خواهم کرد که اين پسر دامادم گردد
پسر قبول کرد و شروع به کار کرد و روزها و شبها آنهم در وضعيتي سخت و ناراحت کننده زير تراس
نگهباني ميداد و با خود فکر ميکرد و به اميد وصال معشوقش خود را سرپا نگه ميداشت 
پسر در اين مدت فرصت فکر کردن هم داشت و مرتب به اوضاعي که داشت فکر ميکرد و با خود ميگفت
من هيچ چيز از اين خانواده نمي خواهم غير از اجازه ازدواج با اين معشوق و محبوبم
روزها گذشت و گذشت و به روزهاي آخر نزديک ميشد و پسر تحمل ميکرد و با شرايط بد خود را
وفق داده بود
روز 99 پسر انگار الهامي شنيده باشد و يا ندايي دروني آگاهش کرده باشد براي لحظه اي
به فکر فرو رفت و بعد آهسته آهسته پستش را ترک کرد و انجا را رها کرد ورفت به
سنگرش و همچون مرده اي بر زمين افتاد
پسر شرط را باخت وبعضي وزرا از شاه خواستند از اين يک روز در صورت امکان
چشم پوشي کند ولي چه سود حرف شاه براي خودش حرف بود و نمي شد حرف را عوض کرد و شاه
گفت اين پسر را علاوه بر اينکه شرط را باخته بايستي منتظر عواقب بدي باشد
که برايش در نظر گرفته ام و... .
شاه تصميم به اعدام پسرک گرفته بود ودليل آنرا بي احترامي به شاه مملکت و
جريحه دار کردن خاطر دخترش ميدانست
ولي شاه باز هم از روي بزرگواري خواست قبل از کشتن جوان او را ببيند و با او صحبتي داشته
باشد .پس او را خواست تا برايش بياورند
پسر آمد و شاه پرسيد چرا چنين کردي اي ابله تو اگر نميتوانستي کاري بکني که لياقتش را داشته
باشي چرا چنين شرطي را پذيرفتي و ما را نيز به سخره گرفتي
جوان چنين جواب داد: اي شاه عادل من از مجازات تو نمي ترسم و حال که قرار است بميرم بهتر
ولی من هنوز هم دخترت را دوست دارم ولي از روي عمد چنين کاري کردم .
من گفتم گام خويش را بزرگتر از انتظار برداشتم و 99 روز را ايستادم
و خواستم دخترت هم اگر من را دوست دارد شفاعت يک روز شرط
من را بکند تا به من عشق او ثابت شود 
من اگر 99 روز ايستادم براي هدفم ميتوانستم صدمين روز نيز بايستم ولي چه سود که
من اين کار را براي چه کسي انجام ميدادم
کسي که در اين مدت يکبار هم جوياي حالم نشدو نخواست تا کوچکترين کمکي در حق به من انجام
دهد و حتي براي يکبار به سراغم نيامد و با اينکه زير تراس اتاق او بودم هيچوقت حتي از پنجره مرا نگاه
نکرد
من به خودم گفتم من اين رنج را براي چه کسي انجام ميدهم من شاه و شاهزاده نمي خواستم
و فقط عشق و محبوبم را ميخواستم
من انتظار داشتم از دخترت که قدر عشقم را بداند و ببيند که من براي او چه کار ميکنم ولي افسوس
و تا حدي از خودم بدم آمد که چرا من تا اين اندازه کم هستم نزد کسي که همه کسم بوده و
حاضرم که مرگ را برايش خريدار باشم
الان نيز با تمامي عشقي که نسبت به جسم دخترت دارم ولي از روح دخترت متنفرم و از تو ميخواهم که
من را بکشي تا عبرتي شوم براي تمامي عشاقي که عشق خويش را نثار بي احساسان ونادانان
ميکنند و من نيز از تو شاه سوالي دارم که چرا چنين شرطي گذاشتي ؟ شاه گفت حقيقت اين است که
من نيز خواستم بفهمانم به همه که شان و رتبه هر عشق در حد و اندازه هم شان آن باشد ولي من
انتظار شکست تو را داشتم تا دليل براي از بين بردنت داشته باشم ولي اگر دخترم تقاضاي شفاعت تو را
ميکرد من شايد گذشت ميکردم در حق به تو ولي افسوس از غرور فزون دخترم و تو جوان عاقل و فهميده
اي هستي و دانستي که عشق به رنگ و پوست و چهره بي فايده و هيچ است و عشق اين نيست که
تو و دخترم داريد و دخترم اگر عاشق تو بود بايست ميامد واو نيز در حد توانايي خودش تو را ياري ميداد
من به اين خاطر تو را نگهبان تراس زير اتاق او کرده بودم تا به او و تو ثابت شود در عشق شما حسي
ابلهانه بيش نيست و تو بداني که دخترم اصلا معناي عشق را نمي داند تا به آن عمل کند. ولي افسوس
که دخترم لياقتش در حد پسر با اراده اي به مانند تو نبود 
شاه دستور تبعيد جوان را صادر کرد و از کشتنش صرفنظر کرد و دخترش را به رسم خانواده هاي دربار به
عقد جواني از تبار شاهنشاهي در آورد و از طرفي باعث شد تا مردمش از اين ماجرا درسي گرفته باشند
که عشق يکطرفه برابر با نبود عشق است و براي بهم رسيدن دو عشق مراحلي وجود دارد که از طرف هر
دو بايستي طي شود نه يکي 
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:27 توسط نازنین
|

واسا دنیا من میخوام پیاده شم
من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 8:26 توسط نازنین
|

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است ....
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 7:41 توسط نازنین
|

روز پدر مبارک
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
نــاشناسي كـه به تاريكـي شب
می بردشــامِ يتيمانِ عــرب
پادشاهي كه به شب بْرقَع پوش
مي كِشد بارِگدايان بردوش
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا كـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علي گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
درجهاني همه شور و همه شَر
ها عُليّّ بشرّ كَيفُ بشر
شَبرْوان مستِ وِلاي تو علي
جانِ عالم به فداي تو علي
ولادت حضرت علی و روز پدر را به همه شما و خانواده محترمتان
تبریک میگویم.    
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:36 توسط نازنین
|

دوستی چیست؟
اگر اندكي دقت كنيد، متوجه خواهيد شد كه شما آگاهانه و يا ناخود آگاه به دنبال دوست هستيد.
اما آيا تا كنون فكر كرده ايد كه دوستي چيست و دوستي حقيقي كدام است؟ از آنجا كه انسان
موجودي اجتماعي است، صرف نظر از اينكه در چه جامعه اي زندگي مي كند طبعاً به دنبال
يافتن ياران و دوستان و همراهاني براي خود است . البته چون اين گزينش در ميان اقوام و ملل
مختلف، شكل هاي متنوعي پيدا مي كند و با انگيزه هاي گوناگون يا بر اساس احساسات متفاوت
عقلاني، عاطفي و غير از آن به وجود مي آيد ، تعاريف مختلفي نيز از اين واژه ارائه شده
است. گروهي دوستي را صرفاً به معناي " معاشرت" دانسته اند.
گروهي ديگربراين باورند كه دوستي عبارت است از يك نوع ارتباط خاص
كه درمقاطع مختلف و يا در زماني خاص، ميان افراد پيدا مي شود
. برخي ديگر نيز معتقدند كه دوستي يك نوع قرار داد اخلاقي است كه با انگيزه هاي
خاص دنيوي و اخروي بين افراد به وجود مي آيد
دوستي يعني همنشيني، معاشرت و گفتگوي انسان با افرادي كه به آنها علاقه و محبت دارد، زيرا
با غير دوست معمولاً كسي قصد معاشرت ندارد. اين دوستي و ارادت و محبت ، يا لِذاته است
(يعني به خودي خود مطلوب است ) و يا مجازي و واسطه اي است كه انسان به وسيله آن به
دوست حقيقي برسد."
بنابراين دوستي ها ممكن است براساس منافع مادي وخواهش هاي نفساني و اغراض و احساسات
باشد و يا بر اساس يك انگيزه صحيح . با استفاده از آنچه گذشت، دوستي صحيح بر اساس
معيارهاي ديني را اين چنين تعريف مي شود :
محبت، علاقه، ارتباط روحي، حسن معاشرت و گفتگو ميان دو فرد و يا بين افراد جامعه با ملاك
صحيح و انگيزه هاي الهي ، به طوري كه دوستان بر اساس آن بتوانند نيازهاي فردي و اجتماعي
و احتياجات دنيوي و اخروي خود را تأمين كنند.
دوستي حقيقي
اين نوع از دوستي مخصوص اولياء و مؤمنان واقعي است كه تمام ارادت و انس و محبت خود
را نسبت به خداوند تبارك و تعالي و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام صرف نموده اند.
آري اينان نخبگان عالم و كساني هستند كه از غير دوست رسته ، و به دوست پيوسته اند و آنچنان
لذت اين دوستي را چشيده اند كه حاضر نيستند دنيا و آنچه در آن است را با لحظه اي انس و
محبت و مناجات با خداي تعالي و ارادت به ساحت معصومين عليهم السلام عوض كنند.
معيار دوستي
همان طور كه در تعريف دوستي اشاره شد، دوستي بايد بر اساس معيار و ملاك صحيح استوار
باشد. زيرا معمولاً ملاك افراد جهت گزينش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادي كه با مقاصد
نفساني براي رسيدن به خواسته هاي دنيوي و يا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آميز يا
انگيزه هاي عاطفي غيرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستي هاي بي بنياد و تصادفي اقدام به
انتخاب دوست كنند. اما مسلماني كه با چراغ راهنماي عقل و با تدبير و انديشه، كليه نيازهاي
مادي و معنوي و از آن جمله دوست يابي خود را تأمين مي كند قطعاً دوستان خود را با ملاك
صحيح و انگيزه الهي و براي خدا برمي گزيند. او مي داند كه تنها دوستي هاي پايدار، دوستي
اهل ايمان است كه در دنيا و آخرت باقي خواهد ماند،
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 7:39 توسط نازنین
|

یک ایمیل از طرف خدا
یک email از طرف خدا...
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت:خدا
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:44 توسط نازنین
|

جملات زیبا-جک
( جملات زيبا ،جك ) 1- با اينكه همه به ديوار پشت ميكنن. اما ديوار هرگز پشت پشت كسي روخالي نمي كنه /ديوارتيم 2- توي سردترين روز،وقتي خيلي سردم بود نتونستم جاي گرمتر از قلب تو پيدا كنم ،فراموشم نكن كه بيرون خيلي سرده! 3- دوستان را ياد كردن عار نيست/ يك sms كمتر از ديدار نيست /دوستان را دوستي كن در حيات /بعد بودن دوستي در كار نيست . 4- خداوندا، دستانم خاليند و دلم پر از آرزو ، يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان ، يا دلم را پر از آرزوهاي بزرگ نهي كن. 5- ياران گناه زمين را مي شويند ،اشك گناه آدمي را. 6- ديروز كه فرياد زدي دوستت دارم ،گفتم بلند تر لطفا ،امروز كه به آرامي گفتي دوستت ندارم ، گفتم :هيس ،چرا داد مي زني !؟ 7- در زنده بودن تمناي لبخندي بوديم ونخنديدند،بعد از مرگمان گريستنشان كدامين دردمان را درمان خواهد كرد؟بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم آيد كه نباشيم وبدانند كه هستيم . 8- خيلي تو بيكاري كارو زندگي نداري ؟درس و مشق نداري ؟خواب و خوراك نداري ؟كه همش توي قلب مني ؟ 9- ميدوني فرق تو با توپ فوتبال چيه ؟توپ رو بايد تلاش كني تا گل بشه ولي تو همين طوري هم گلي . 10- خدا به آدم ها 2تا گوش داده /2تا چشم داده / 2تا ابرو داده / اما يه قلب داده كه تو بري يكي ديگشو پيدا كني. 11- مي خولستم اسمت را بگذارم خورشيد ترسيدم غروب كني از ترس پژمردن گل نيز ،نامت را گذاشتم نفس كه هر گاه رفتي من با تو نيز بيايم . 12- زيبا ترين دقايق عمرم را به پاي ساده ترين لحظات زندگي ات خواهم ريخت 13- اگه يه پروانه روي سرت نشست اون رو نپرون چون من آدرس بهترين گل دنيا رو بهش دادم 14-ميدوني فرق تو با كفش چيه ؟ميدوني يا نه ؟؟خودم بگم/؟؟؟؟؟؟؟باشه ميگم! كفش لنگه داره اما تو لنگه نداري !!!! 15-به اين جمله توجه كن !زندگي زيباست اي زيبا پسند !حالا يه كم بهش فكر كن !!به چه نتيجه اي رسيدي !اره زندگي واقعا زيباست . 16-سعي كن در زندگي تنها باشي چون تنها به دنيا مي آيي وتنها از دنيا ميري . 17-مردن آن نيست كه در خاك سياه دفن شوي /مردن آن است كه از خاطره تو با همه خاطره ها محو شوي . 18- خود را تسليم خدا كن تا دنيا تسليم تو باشد . 19- در لحظات شادي خدا را ستايش كن / در لحظات سختي خدا را جستجو كن / در لحظات آرامش خدا را منا جات كن / در لحظات درد آور به خدااعتماد كن. 20- در بي كسي باش كه قلب بزرگي داشته باشد تا براي جا گرفتن در قلبش ، مجبور نشوي خودت را كوچك كني . 21- به يك ديوانه گفتند :مي تواني يك پرنده نام ببري ؟ ديوانه در جواب گفت: ( خر ) به او گفتند خر كه پرنده نيست ديوانه گفت:خر است ديگه يكدفعه ديدي پريد. 22- يك قطره اشك ريختم توي دريا تا وقتي كه بتونم اون رو پيدا كنم ،تو را دوست دارم . 23- همه چيز از آن شماست ،هر چيز را كه بتواني تصور كني ،مي تواني بدست آوري. 24- هميشه زندگي تو باز تاب درك تو از خداوند است . خداوند عشق مطلق است ، وتو هستي چون خداوند خواسته است ،عشق الهي براي تو. 25- يك شاخه رز سفيد تقديم شما باد / ،رقصيدن شاخ بيد تقديم شما بود / ،تنها دل ساده است دارايي ما / آن هم تقديم شما بود
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 21:17 توسط نازنین
|

|