آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی
، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست
و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد
و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجو
در من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی
پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی ومن همچون سربازی
سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ا ی مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند
و هنگامی که با عشق بر صورتم دست می کشی و با برق نگاهت
دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم
و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده
، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد . 
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم
و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی
. دوست دارم دست در آستانت و سر
، نازنین مادر ! من هر کجا باشم فقط گرم به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم
آغوش تو را خواهانم مادر جان تولد زیبایت را از