واسا دنیا من میخوام پیاده شم
من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 8:26 توسط نازنین
|

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است ....
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 7:41 توسط نازنین
|

روز پدر مبارک
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
نــاشناسي كـه به تاريكـي شب
می بردشــامِ يتيمانِ عــرب
پادشاهي كه به شب بْرقَع پوش
مي كِشد بارِگدايان بردوش
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا كـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علي گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
درجهاني همه شور و همه شَر
ها عُليّّ بشرّ كَيفُ بشر
شَبرْوان مستِ وِلاي تو علي
جانِ عالم به فداي تو علي
ولادت حضرت علی و روز پدر را به همه شما و خانواده محترمتان
تبریک میگویم.    
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:36 توسط نازنین
|

|