به نام خدا
ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن
تا توانی دلی بدست اور دل شکستن هنر نیست
بی عنوان!
این وبلاگ به زودی با موضوع :ما محکومیم به دل شکستن نه دل سپردن
بروز میشود
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 12:10 روز شنبه ششم تیر 1388
| لینک ثابت
تولد تولد
چه راحت یکسال گذشت
مثل بقیه سالها با یه تفاوت
اینجا رو داشتن!!!
یکسال ازتولد وبلاگم میگذره یکسال پراز خاطره و تجربه
اولین تولد وبلاگمه که همزمان با تولد مامان عزیزم هم هست
پس اول این روز رو به مادرم تبریک میگم بعد میرم سراغ وبلاگ
   
مادرم تولدت مبارک
آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی
، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست
و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد
و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجو
در من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی
پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی ومن همچون سربازی
سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ا ی مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند
و هنگامی که با عشق بر صورتم دست می کشی و با برق نگاهت
دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم
و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده
، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد . 
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم
و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی
. دوست دارم دست در آستانت و سر
، نازنین مادر ! من هر کجا باشم فقط گرم به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم
آغوش تو را خواهانم مادر جان تولد زیبایت را از
.صمیم قلب تبریک میگویم   
حالا وبلاگ
تولد وبلاگمه مبارک مبارک ...دست دست دست
دست رقص رقص      
تو ی این یک سال سعی کردم مطالب خوبی رو بذارم
نظرات خوب زیاد داشتم انتقاد هم در بعضی جاها کمکم کرد
یه بار تو آذر ماه وبلاگمو هک کردن با حدود ۸۵۰ نظر در
هر پست اما متاسفانه نتونستم بگیرم و بلاگفا اونو حذف کرد و
من از اول شروع کردم

  از همه دوستانی که لطف داشتند و به این وبلاگ آمدند
تشکر می کنم و برای همه عزیزان آرزوی خوشبختی دارم.
امیدوارم تا بتونم ادامه بدم
  
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 10:58 روز شنبه یکم تیر 1387
| لینک ثابت
شعر
گل نازدار
سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح همی باخت به مهرش نظر ابر همی ریخت به پایش گهر باد ندانسته همی با شتاب ناله زدی تا که براید ز خواب شیفته پروانه بر او می پرید دوستیش ز دل و جان می خرید بلبل آشفته پی روی وی راهی همی جست ز هر سوی وی وان گل خودخواه خود آراسته با همه ی حسن به پیراسته زان همه دل بسته ی خاطر پریش هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش شیفتگانش ز برون در فغان او شده سرگرم خود اندر نهان جای خود از ناز بفرسوده بود لیک بسی بیره و بیهوده بود فر و برازندگی گل تمام بود به رخساره ی خوبش جرام نقش به از آن رخ برتافته سنگ به از گوهرنایافته گل که چنین سنگدلی برگزید عاقبت از کار ندانی چه دید سودنکرده ز جوانی خویش خسته ز سودای نهانی خویش آن همه رونق به شبی در شکست تلخی ایان به جایش نشست از بن آن خار که بودش مقر خوب چو پژمرد برآورد سر دید بسی شیفته ی نغمه خوان رقص کنان رهسپر و شادمان از بر وی یکسره رفتند شاد راست بماننده ی آن تندباد خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت ز آن که یکی دیده بدو برندوخت هر که چو گل جانب دل ها شکست چون که بپژمرد به غم برنشست دست بزد از سر حسرت به دست کانچه به کف داشت ز کف داده است چون گل خودبین ز سر بیهشی دوست مدار این همه عاشق کشی یک نفس از خویشتن آزاد باش خاطری آور به کف و شاد باش
نیما یوشیج
دوستان عزیز میتوانید به سایت جدید من هم سری بزنید خوشحال میشم با تشکر یا حق
http://nazanin29.blogsky.com
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 21:59 روز یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
| لینک ثابت
دل
:اين شعرو به تمامه عاشقان تقديم ميكنم
بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا
بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران
در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا
چو بداني از ان توست زندگي من
براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا
جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا
به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا

نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 2:5 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
| لینک ثابت
نوروز
|
|
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است. خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟ نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت. با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند. منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند. در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده. با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است. از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود. اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد. از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد). از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست. بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند. در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است. نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز! | |
|
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است. خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟ نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت. با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند. منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند. در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده. با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است. از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود. اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد. از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد). از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست. بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند. در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است. نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز! |
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 1:53 روز جمعه دوم فروردین 1387
| لینک ثابت
شعری از دوستم
تو از قاب عکس می گویم قاب عکسی غریب در ایوان
وقتی از ارتفاع می افتی از تو آغاز می شود باران
مطمئن نیستم که این تصویر با خودش حرف می زند یا من
پس نگو بی دلیل افتاده عکس چشمی مذاب در فنجان
قهرمان نیستم ، قوی هم نه ، اتفاقی نبود چشمانت
هر چه بود از تو بود ومن تنها گوشه ای کرده بودمت پنهان
چهار دیوار ایستاده به من خیره خیره نگاه می دزدند
در محیطی که انتظار مرا می کشاند به سمت این زندان
جای دستت عجیب خالی است توی این روزهای خیره سری
من هنوز عاشقانه منتظرم ، پس تو هم با من عاشقانه بمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تواز کدام لغت گریه می کنی درمن
که ادعای مرا می پراکنی حتماً
تو مرد آینه دار نجیب سیب بدست
و من بزرگترین انتخاب تو، یک زن
نه سرد مثل زمستان نه گرم مثل دلت
شبیه نقطه ی عطفی برای من اصلاً
درختها که تو را دیده اند فهمیدند
که دیده اند تو را چند لحظه ای قبلاً
دوباره فصل تو و بادهای باران خیز
و حرفهای بهاری که چشمتان روشن !
تو با من حرف بزن تا بهار من برسد
بگو چت است عزیزم و با من حرف بزن
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 21:51 روز سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
| لینک ثابت
نازنین
اين سرزمين نازنين دشمن بسيار دارد در کمين داغ هم به دل دارد هم بر جبين بوده نامش از قديم ايران زمين يادگار پاک قوم آرياست بچه ها از هر گروه و هر نژاد دست اندر دست هم بايست داد مام ميهن عاشق صلح و صفاست بچه ها اين خانه اجدادي است گشته ويران تشنه آبادي است خسته از شلاق استبدادي است مرحم دردش کمي آزادي است بچه ها اين کار فرداي شماست
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 22:37 روز جمعه بیست و ششم بهمن 1386
| لینک ثابت
آپ کردم
در ذهن نیافرینمت می میرم از شاخه اگر نچینمت می میرم ای عادت چشم های بی حوصله ام یک روز اگر نبینمت می میرم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به آنکه دارمش دوست تقدیم به آن که قلبم از اوست اگر مهتاب از تن بر کند پوست جدا هرگز نگردد یادم از دوست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است قدر یک شب هم شده از آن پرستاری کنید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
آن قدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب یا به عشقم می رسم، یا غرق دریا می شوم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
روزی که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا آسمان ابریست آنجا را نمی دانم اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم اینجا فقط رنگ است آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زرداست که لبریزحقایق شده است تلخ است که با باد موافق شده است عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 21:45 روز چهارشنبه پنجم دی 1386
| لینک ثابت
عشق یعنی چی؟
به نظر شما عشق چیست؟
جواب دادن به این سوال مشکل نیست؟
حداقل برای نسل امروز ,نسل جوانی که هنوز تفاوت عشق رو با هوس های زودگذر
نمیدونن
جوون هایی که تا یکی رو میبینن که از نظر ظاهری قشنگه و میتونن یه مدت باهاش
خوش باشن بهش پیشنهاد دوستی میدن و میخوان باهاش رابطه برقرار کنن (اونم
رابطه ای که ممکنه سبب به فساد کشیدن طرفین شه)
شاید توی این وبلاگ که یه وبلاگ عاشقونه و پاکه گفتن این حرفها زیاد خوشایند
نباشه اما اینا حقیقته جامعه ای که داریم توش زندگی میکنیم
توی این جامعه که ما داریم زندگی میکنیم کمتر کسی معنی واقعی عشق رو میفهمه
همه عشق رو توی یه دل بستگی زود گذر میبینن که معلوم نیست این دلبستگی
همزمان برای چند نفره و با چند نفر رابطه دارن عشق واقعی فقط برای بودن با یه
نفره همین و بس!
وقتی از اینایی که ادعای عاشقیشون میشه میپرسی عشق یعنی چی؟میگن عشق یعنی
یه نفر رو دوست داشتن,اونو خواستن,با اون موندن و...
آره اینها همه درسته اما به شرطی که اینها حنبه عمل داشته باشه نه فقط حرف و
حرف و حرف....
همه ما ادم ها با عشق دنیا میایم ,عشقی که بین پدر و مادر های ما بوده وسبب این شده
که ما رو برای قشنگتر کردن زندگی شون با این دنیا اشنا کنن و ما رو به دنیا بیارن
ما همگی فرزند عشق هستیم
پس باید قدر زندگی مون رو بدونیم
به کسی عشق بورزیم که ما رو فقط برای خودمون بخواد با اونی که باهاش خوشبختی
رو احساس کنیم.به کسی که اونو از ته قلبمون دوستش داریم و بهش اعتماد داریم ,به
کسی که اگه یک ساعت ازش دور یاشیم دلمون براش تنگ شه و دلمو ن بخواد پیشش
باشیم,با کسی که اینده خودمونو توی اون ببینیم و با کسی که من و تو رو تبدیل کنه به
ما
در دست سپیده نامه عشق تویی
هنگام نماز اقامه عشق تویی
با بغض شکسته بی ریا میگویم
ای زخم شناسنامه ی عشق تویی
امروزه با اومدن دستگاه های مختلفی مانند ماهواره جوون های ما به سمت فرهنگ
غربی ,نوع لباس پوشیدن غربی ها,نوع اداب و رسومشون ,طرز تفکرشون و ...
گرایش بیشتری پیدا میکنند.
یه دختر وقتی مبینه فلان خواننده زن با این لباس های به اصطاح قشنگ داره یه
شعری رو میخونه که اول و اخرش معلوم نیست و این همه طرفدار داره سعی میکنن
تمام رفتار و تیپ و قیافشون رو از اونا تقلید کنن و به قول خودشون خوش تیپ شن
دیشب رفته بودم تولد یکی از دوستام کاش نرفته بودم!توی این تولد که سعی کرده
بودن محیط شادی رو واسه خودشون ایجاد کنن چیزی جز گناه وحود نداشت توی این
جشن همه بچه ها سعی کرده بودن لباساشون از اون یکی تنگ تر باشه و بیشتر
خودشون رو به نمایش بذارن بچه هایی که دعوت شده بودن این قدر که این تولد
براشون مهم بود و از صبح توی ارایشکاه ها بودن و شب تا دیر وقت توی بازارها
اون دختر که تولدش بود براش مهم نبود و یه لباس ساده و تمیز پوشیده بود
اینا رو گفتم که بگم مسئله چشم و هم چشمی ها زیاد شده همه میخوان یه کاری کنن که
از رفیقشون که حالا واسشون مثل یه رقیبه پیشی بگیرند اما اینا نمیدونن که با این کارا
داره خودشونو خراب میکنن و خشم خدا رو برانگیخته میکنن نمیدونن حیف....
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 22:38 روز سه شنبه بیستم آذر 1386
| لینک ثابت
نمیدونم
سلام دوستان عزیز
بعد از یه مدت اومدم اپ کنم
وبلاگمو هک کرده بودن
پس که ندادن
اما مثل اینکه بلاگفا حذف کرده بود و من از اول میخوام ادامه بدم
خیلی بد شد
اما اشکال نداره
خدا بزرگه خودش مثل همیشه کمکم میکنه
خدا جون ممنونم واسه اینکه تا الان هر چی خواستم و
خودت میدونستی به صلاحم بوده براورده کردی
فعلا یاحق 
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 22:24 روز سه شنبه بیستم آذر 1386
| لینک ثابت
چگونه به عشق حقیقی دست یابیم؟
باور داشته باشيد كه شما هم مي تـوانـيد به يك رابطه دراز مدت،
شگفت انگيز دست يابيد
اغلب افـراد مـجرد در آرزوي داشـتـن يــك رابطه فوق العاده مي بـاشد. امـا تـعـداد معدودي از آنان
محقق شدن چنين رابـطـه اي را بـاور دارنـــد
. براي مجردها حتي ملاقات با يك فـــرد جذاب، سـازگار و دلخـواه يـك امـر نـاممـكن قـلـمــداد
ميــگردد. اين بسيار حائز اهميت است كه شما به اين امرايـمان داشـتـه بـاشـيـد كـه
آشــنايي با يك فرد مناسب وتشـكيل يك رابطه دراز مدت و حتي مادام العمر براي شما
نيز امكان پذير است. به خاطر داشته باشيد كه باور و ايمان نيمي از پيروزي در هر كاري ميباشد.
**-فرد مناسب حال خود را تعريف كنيد     
بهترين شيوه براي انجام اين كار آن است كه بهترين دوستان خود را در نظر گرفته و ويژگيها و صفاتي كه از
نظر شما بسيار قابل ستايش ميباشند را در آنها شناسايي كنيد. شريك زندگي آينده شما ميبايد از
همان ويژگيها و صفات اخلاقي برخوردار باشد. اگر از نظر شما ويژگيهايي نظير بالندگي معنوي، حس
شوخ طبعي، مهرباني و يا تحصيلات عاليه تحسين برانگيز ميباشند، شريك آينده شما نيز بايد از آن
خصوصيات برخوردار باشد. و چنانچه شما اعتقادي به وجود چنين فردي نداريد بهتر است به مرحله
نخست بازگرديد. 
***بياموزيد چگونه افراد ناشايست و نامناسب حال خود را شناسايي كنيد  
اين نبايد كار دشواري براي شما باشد. فردي كه صفات و ويژگيهاي دلخواه و ارزشمند شما را بروز نميدهد
به عنوان يك شريك تازه نامناسب ميباشد. همچنين فردي كه تنها در حضور شما رفتارهاي خوشايند و
خوب از خود به نمايش ميگذارد و نه شخص ديگري، باز براي شما نامناسب ميباشد. علاوه بر آن افرادي
كه در پيشبرد رابطه شتابزده عمل ميكنند نيز شايسته برقراري رابطه نيستند. اينگونه افراد معمولا سبب
دلشكستگي شما ميگردند.  
**** با افراد نامناسب حال خود رابطه برقرار نكنيد 
چنانچه با فردي كه فاقد خصوصيات دلخواه شما ميباشد وارد رابطه گرديد، تنها ناكامي و اندوه را متوجه
خود ساخته ايد. زيرا چندي از رابطه شما نخواهد گذشت كه شروع به تغيير وي مطابق همان ويژگيهاي
دلخواه خود خواهيد كرد. اما شريك شما بطور طبيعي در مقابل اين تغيير از خود مقاومت نشان خواهد
داد. عدم توانايي وي در برقراري ارتباط و يا گوش دادن به صحبتهاي شما و يا برآورده سازي نيازهايتان
موجب ميگردد كه آنها را به اشتباه نشانه و برازنده تان نيست.
***** از وابستگي خودداري كرده و سعي كنيد آزاد زندگي كنيد.
به زندگي عادي خود مشغول باشيد و تنها اندكي در پي مجذوب ساختن فرد دلخواه خود.
افراد مجردي كه تمام توجه و انرژي خود را معطوف مجذوب ساختن شريك
زندگي دلخواه خود ميگردانند، خود را از داشتن يك شريك مناسب و خوب محروم ميسازند
( با بي اعتنايي به موردهاي مناسب بالقوه).
و همچنين افراد مجردي كه از نداشتن يك رابطه و شريك خوب پيوسته محزون و دلسرد ميباشند،
در عوض آنكه وقت خود را هدر خيالپردازيهاي آرزوهاي خود كنند، بهتر است
ابتكار عمل را بدست گرفته و براي خودشان زندگي و موقعيتهاي شگفت انگيزي خلق كنند.
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 15:35 روز سه شنبه یکم آبان 1386
| لینک ثابت
با چنان عشقی زندگی کن
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد:
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استقبال از او با تشریفات مناسب انجام
نشد.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او
را به جهنم فرستاد.
در جهنم هیچ کس از آدم دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد
شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
این کار شما تروریسم خالص است!
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به
حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می
کنند٬ یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفاً این مَرد را پس بگیرید!!
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 16:32 روز یکشنبه یکم مهر 1386
| لینک ثابت
ارتباط کودک با خدا
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی
گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه
گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم
دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟
سخته؟ مگه اینطوری خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت
نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ...
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم
طلب میکردند تا تمام دنیا دردستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .
دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت
در آغوش خدا به خواب فرو رفت
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 11:30 روز پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
| لینک ثابت
عشق باید دو طرفه باشه
روزي روزگاري پسري در کاخ شاهي به خدمت سربازي مشغول بود و در انجا مشغول به خدمت بود که
بر حسب قضا و تقدير روزي چشمش به دخترشاه افتاد و دل از کف داد و شيفته او گرديد
شاهزاده بالاخره بعد از مدتها به عشق آن جوان نسبت به خود پي برد و اين نگاه عاشقانه در نهايت به
دوستي و مودتي بين آن دو تبديل شد
ولي افسوس که تربيتي که شاهزاده از کودکي ياد گرفته بود با بعضي از حالات عاشقانه
منافات داشت و ... بهر حال..
بالاخره وزرا و درباريان از روابط آندو بو بردند و جريان را به شاه اطلاع دادند و شاه دستور دستگيري
سرباز را داد ولي چون آدم با منطقي بود و عادل از وزير خواست که آن جوان وزير را برايش
بياورند
تا ببيند جريان چه بوده است
پسر نيز چون در عشقش صادق بود همه جريان را بدون دلهره براي شاه گفت و شاه نه تنها عصباني
نشد بلکه از دليري آن جوان خرسند شد و دستور داد تا دخترش بيايد و با او هم به صحبت پرداخت
شاه گفت دخترم من تو را آزاد ميگذارم تا در مورد سر نوشت خودت تصميم بگيري و
راهي را بر گزيني که لايق يک شاهزاده باشد 
ميخواهي با خاندان سلطنت ويا بهتر بگويم با فاميلت ازدواج کني يا اين پسر؟ دختر مردد بود و از غروري
که داشت چيزي بر زبان نياورد و نتيجه را به تصميم پدر بيشتر موکول کرد
شاه نيز براي اينکه منطقي بکار بسته باشد تا اگر هم دخترش با آن جوان دلير ازدواج ميکند دليل خوب
ودهن پر کني را آورده باشد گفت در صورتي که اين جوان بتواند 100 روز زير تراس(بالکن ) پنجره اتاق
دخترش بايستد و نگهباني بدهد و با يک وعده غذا روز را بگذراند وترک پست ننمايد من
قبول خواهم کرد که اين پسر دامادم گردد
پسر قبول کرد و شروع به کار کرد و روزها و شبها آنهم در وضعيتي سخت و ناراحت کننده زير تراس
نگهباني ميداد و با خود فکر ميکرد و به اميد وصال معشوقش خود را سرپا نگه ميداشت 
پسر در اين مدت فرصت فکر کردن هم داشت و مرتب به اوضاعي که داشت فکر ميکرد و با خود ميگفت
من هيچ چيز از اين خانواده نمي خواهم غير از اجازه ازدواج با اين معشوق و محبوبم
روزها گذشت و گذشت و به روزهاي آخر نزديک ميشد و پسر تحمل ميکرد و با شرايط بد خود را
وفق داده بود
روز 99 پسر انگار الهامي شنيده باشد و يا ندايي دروني آگاهش کرده باشد براي لحظه اي
به فکر فرو رفت و بعد آهسته آهسته پستش را ترک کرد و انجا را رها کرد ورفت به
سنگرش و همچون مرده اي بر زمين افتاد
پسر شرط را باخت وبعضي وزرا از شاه خواستند از اين يک روز در صورت امکان
چشم پوشي کند ولي چه سود حرف شاه براي خودش حرف بود و نمي شد حرف را عوض کرد و شاه
گفت اين پسر را علاوه بر اينکه شرط را باخته بايستي منتظر عواقب بدي باشد
که برايش در نظر گرفته ام و... .
شاه تصميم به اعدام پسرک گرفته بود ودليل آنرا بي احترامي به شاه مملکت و
جريحه دار کردن خاطر دخترش ميدانست
ولي شاه باز هم از روي بزرگواري خواست قبل از کشتن جوان او را ببيند و با او صحبتي داشته
باشد .پس او را خواست تا برايش بياورند
پسر آمد و شاه پرسيد چرا چنين کردي اي ابله تو اگر نميتوانستي کاري بکني که لياقتش را داشته
باشي چرا چنين شرطي را پذيرفتي و ما را نيز به سخره گرفتي
جوان چنين جواب داد: اي شاه عادل من از مجازات تو نمي ترسم و حال که قرار است بميرم بهتر
ولی من هنوز هم دخترت را دوست دارم ولي از روي عمد چنين کاري کردم .
من گفتم گام خويش را بزرگتر از انتظار برداشتم و 99 روز را ايستادم
و خواستم دخترت هم اگر من را دوست دارد شفاعت يک روز شرط
من را بکند تا به من عشق او ثابت شود 
من اگر 99 روز ايستادم براي هدفم ميتوانستم صدمين روز نيز بايستم ولي چه سود که
من اين کار را براي چه کسي انجام ميدادم
کسي که در اين مدت يکبار هم جوياي حالم نشدو نخواست تا کوچکترين کمکي در حق به من انجام
دهد و حتي براي يکبار به سراغم نيامد و با اينکه زير تراس اتاق او بودم هيچوقت حتي از پنجره مرا نگاه
نکرد
من به خودم گفتم من اين رنج را براي چه کسي انجام ميدهم من شاه و شاهزاده نمي خواستم
و فقط عشق و محبوبم را ميخواستم
من انتظار داشتم از دخترت که قدر عشقم را بداند و ببيند که من براي او چه کار ميکنم ولي افسوس
و تا حدي از خودم بدم آمد که چرا من تا اين اندازه کم هستم نزد کسي که همه کسم بوده و
حاضرم که مرگ را برايش خريدار باشم
الان نيز با تمامي عشقي که نسبت به جسم دخترت دارم ولي از روح دخترت متنفرم و از تو ميخواهم که
من را بکشي تا عبرتي شوم براي تمامي عشاقي که عشق خويش را نثار بي احساسان ونادانان
ميکنند و من نيز از تو شاه سوالي دارم که چرا چنين شرطي گذاشتي ؟ شاه گفت حقيقت اين است که
من نيز خواستم بفهمانم به همه که شان و رتبه هر عشق در حد و اندازه هم شان آن باشد ولي من
انتظار شکست تو را داشتم تا دليل براي از بين بردنت داشته باشم ولي اگر دخترم تقاضاي شفاعت تو را
ميکرد من شايد گذشت ميکردم در حق به تو ولي افسوس از غرور فزون دخترم و تو جوان عاقل و فهميده
اي هستي و دانستي که عشق به رنگ و پوست و چهره بي فايده و هيچ است و عشق اين نيست که
تو و دخترم داريد و دخترم اگر عاشق تو بود بايست ميامد واو نيز در حد توانايي خودش تو را ياري ميداد
من به اين خاطر تو را نگهبان تراس زير اتاق او کرده بودم تا به او و تو ثابت شود در عشق شما حسي
ابلهانه بيش نيست و تو بداني که دخترم اصلا معناي عشق را نمي داند تا به آن عمل کند. ولي افسوس
که دخترم لياقتش در حد پسر با اراده اي به مانند تو نبود 
شاه دستور تبعيد جوان را صادر کرد و از کشتنش صرفنظر کرد و دخترش را به رسم خانواده هاي دربار به
عقد جواني از تبار شاهنشاهي در آورد و از طرفي باعث شد تا مردمش از اين ماجرا درسي گرفته باشند
که عشق يکطرفه برابر با نبود عشق است و براي بهم رسيدن دو عشق مراحلي وجود دارد که از طرف هر
دو بايستي طي شود نه يکي 
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 9:27 روز سه شنبه ششم شهریور 1386
| لینک ثابت
واسا دنیا من میخوام پیاده شم
من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 8:26 روز جمعه بیست و ششم مرداد 1386
| لینک ثابت
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است ....
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 7:41 روز جمعه بیست و ششم مرداد 1386
| لینک ثابت
روز پدر مبارک
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
نــاشناسي كـه به تاريكـي شب
می بردشــامِ يتيمانِ عــرب
پادشاهي كه به شب بْرقَع پوش
مي كِشد بارِگدايان بردوش
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا كـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علي گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
درجهاني همه شور و همه شَر
ها عُليّّ بشرّ كَيفُ بشر
شَبرْوان مستِ وِلاي تو علي
جانِ عالم به فداي تو علي
ولادت حضرت علی و روز پدر را به همه شما و خانواده محترمتان
تبریک میگویم.    
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 10:36 روز شنبه ششم مرداد 1386
| لینک ثابت
دوستی چیست؟
اگر اندكي دقت كنيد، متوجه خواهيد شد كه شما آگاهانه و يا ناخود آگاه به دنبال دوست هستيد.
اما آيا تا كنون فكر كرده ايد كه دوستي چيست و دوستي حقيقي كدام است؟ از آنجا كه انسان
موجودي اجتماعي است، صرف نظر از اينكه در چه جامعه اي زندگي مي كند طبعاً به دنبال
يافتن ياران و دوستان و همراهاني براي خود است . البته چون اين گزينش در ميان اقوام و ملل
مختلف، شكل هاي متنوعي پيدا مي كند و با انگيزه هاي گوناگون يا بر اساس احساسات متفاوت
عقلاني، عاطفي و غير از آن به وجود مي آيد ، تعاريف مختلفي نيز از اين واژه ارائه شده
است. گروهي دوستي را صرفاً به معناي " معاشرت" دانسته اند.
گروهي ديگربراين باورند كه دوستي عبارت است از يك نوع ارتباط خاص
كه درمقاطع مختلف و يا در زماني خاص، ميان افراد پيدا مي شود
. برخي ديگر نيز معتقدند كه دوستي يك نوع قرار داد اخلاقي است كه با انگيزه هاي
خاص دنيوي و اخروي بين افراد به وجود مي آيد
دوستي يعني همنشيني، معاشرت و گفتگوي انسان با افرادي كه به آنها علاقه و محبت دارد، زيرا
با غير دوست معمولاً كسي قصد معاشرت ندارد. اين دوستي و ارادت و محبت ، يا لِذاته است
(يعني به خودي خود مطلوب است ) و يا مجازي و واسطه اي است كه انسان به وسيله آن به
دوست حقيقي برسد."
بنابراين دوستي ها ممكن است براساس منافع مادي وخواهش هاي نفساني و اغراض و احساسات
باشد و يا بر اساس يك انگيزه صحيح . با استفاده از آنچه گذشت، دوستي صحيح بر اساس
معيارهاي ديني را اين چنين تعريف مي شود :
محبت، علاقه، ارتباط روحي، حسن معاشرت و گفتگو ميان دو فرد و يا بين افراد جامعه با ملاك
صحيح و انگيزه هاي الهي ، به طوري كه دوستان بر اساس آن بتوانند نيازهاي فردي و اجتماعي
و احتياجات دنيوي و اخروي خود را تأمين كنند.
دوستي حقيقي
اين نوع از دوستي مخصوص اولياء و مؤمنان واقعي است كه تمام ارادت و انس و محبت خود
را نسبت به خداوند تبارك و تعالي و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام صرف نموده اند.
آري اينان نخبگان عالم و كساني هستند كه از غير دوست رسته ، و به دوست پيوسته اند و آنچنان
لذت اين دوستي را چشيده اند كه حاضر نيستند دنيا و آنچه در آن است را با لحظه اي انس و
محبت و مناجات با خداي تعالي و ارادت به ساحت معصومين عليهم السلام عوض كنند.
معيار دوستي
همان طور كه در تعريف دوستي اشاره شد، دوستي بايد بر اساس معيار و ملاك صحيح استوار
باشد. زيرا معمولاً ملاك افراد جهت گزينش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادي كه با مقاصد
نفساني براي رسيدن به خواسته هاي دنيوي و يا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آميز يا
انگيزه هاي عاطفي غيرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستي هاي بي بنياد و تصادفي اقدام به
انتخاب دوست كنند. اما مسلماني كه با چراغ راهنماي عقل و با تدبير و انديشه، كليه نيازهاي
مادي و معنوي و از آن جمله دوست يابي خود را تأمين مي كند قطعاً دوستان خود را با ملاك
صحيح و انگيزه الهي و براي خدا برمي گزيند. او مي داند كه تنها دوستي هاي پايدار، دوستي
اهل ايمان است كه در دنيا و آخرت باقي خواهد ماند،
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 7:39 روز جمعه بیست و نهم تیر 1386
| لینک ثابت
یک ایمیل از طرف خدا
یک email از طرف خدا...
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت:خدا
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 10:44 روز چهارشنبه بیستم تیر 1386
| لینک ثابت
جملات زیبا-جک
( جملات زيبا ،جك ) 1- با اينكه همه به ديوار پشت ميكنن. اما ديوار هرگز پشت پشت كسي روخالي نمي كنه /ديوارتيم 2- توي سردترين روز،وقتي خيلي سردم بود نتونستم جاي گرمتر از قلب تو پيدا كنم ،فراموشم نكن كه بيرون خيلي سرده! 3- دوستان را ياد كردن عار نيست/ يك sms كمتر از ديدار نيست /دوستان را دوستي كن در حيات /بعد بودن دوستي در كار نيست . 4- خداوندا، دستانم خاليند و دلم پر از آرزو ، يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان ، يا دلم را پر از آرزوهاي بزرگ نهي كن. 5- ياران گناه زمين را مي شويند ،اشك گناه آدمي را. 6- ديروز كه فرياد زدي دوستت دارم ،گفتم بلند تر لطفا ،امروز كه به آرامي گفتي دوستت ندارم ، گفتم :هيس ،چرا داد مي زني !؟ 7- در زنده بودن تمناي لبخندي بوديم ونخنديدند،بعد از مرگمان گريستنشان كدامين دردمان را درمان خواهد كرد؟بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم آيد كه نباشيم وبدانند كه هستيم . 8- خيلي تو بيكاري كارو زندگي نداري ؟درس و مشق نداري ؟خواب و خوراك نداري ؟كه همش توي قلب مني ؟ 9- ميدوني فرق تو با توپ فوتبال چيه ؟توپ رو بايد تلاش كني تا گل بشه ولي تو همين طوري هم گلي . 10- خدا به آدم ها 2تا گوش داده /2تا چشم داده / 2تا ابرو داده / اما يه قلب داده كه تو بري يكي ديگشو پيدا كني. 11- مي خولستم اسمت را بگذارم خورشيد ترسيدم غروب كني از ترس پژمردن گل نيز ،نامت را گذاشتم نفس كه هر گاه رفتي من با تو نيز بيايم . 12- زيبا ترين دقايق عمرم را به پاي ساده ترين لحظات زندگي ات خواهم ريخت 13- اگه يه پروانه روي سرت نشست اون رو نپرون چون من آدرس بهترين گل دنيا رو بهش دادم 14-ميدوني فرق تو با كفش چيه ؟ميدوني يا نه ؟؟خودم بگم/؟؟؟؟؟؟؟باشه ميگم! كفش لنگه داره اما تو لنگه نداري !!!! 15-به اين جمله توجه كن !زندگي زيباست اي زيبا پسند !حالا يه كم بهش فكر كن !!به چه نتيجه اي رسيدي !اره زندگي واقعا زيباست . 16-سعي كن در زندگي تنها باشي چون تنها به دنيا مي آيي وتنها از دنيا ميري . 17-مردن آن نيست كه در خاك سياه دفن شوي /مردن آن است كه از خاطره تو با همه خاطره ها محو شوي . 18- خود را تسليم خدا كن تا دنيا تسليم تو باشد . 19- در لحظات شادي خدا را ستايش كن / در لحظات سختي خدا را جستجو كن / در لحظات آرامش خدا را منا جات كن / در لحظات درد آور به خدااعتماد كن. 20- در بي كسي باش كه قلب بزرگي داشته باشد تا براي جا گرفتن در قلبش ، مجبور نشوي خودت را كوچك كني . 21- به يك ديوانه گفتند :مي تواني يك پرنده نام ببري ؟ ديوانه در جواب گفت: ( خر ) به او گفتند خر كه پرنده نيست ديوانه گفت:خر است ديگه يكدفعه ديدي پريد. 22- يك قطره اشك ريختم توي دريا تا وقتي كه بتونم اون رو پيدا كنم ،تو را دوست دارم . 23- همه چيز از آن شماست ،هر چيز را كه بتواني تصور كني ،مي تواني بدست آوري. 24- هميشه زندگي تو باز تاب درك تو از خداوند است . خداوند عشق مطلق است ، وتو هستي چون خداوند خواسته است ،عشق الهي براي تو. 25- يك شاخه رز سفيد تقديم شما باد / ،رقصيدن شاخ بيد تقديم شما بود / ،تنها دل ساده است دارايي ما / آن هم تقديم شما بود
نویسنده : ۩ ۩ ●•▪·˙·..نازنیــــــــن..·˙·▪•● ۩ ۩ | ساعت 21:17 روز شنبه شانزدهم تیر 1386
| لینک ثابت
|